چندپارتی انزو.
چندپارتی انزو.
تو انتخاب همیشگی منی عزیزم.
مثل یه روز عادی توی خونه درحال انجام کار های شخصیش مثل بقیه دخترا.
که یهو صدای درو شنید؛هیچکس خونه نبود تنها بود.
وقتی درو باز کرد با <جینا> اکس خیانتکار انزو مواجه شد.
تعجب کرد.اما نترسید.محکم وایساد؛فهمید اون میخواد انزو رو از چنگش در بیاره.
یک قدم جلو اومد و گفت:اوم.پس تویی نفر سوم رابطه ما.
دخترک نترسید؛بلکه قوی تر جلو رفت و گفت:نفر سوم؟هه حرف باحالی بود.
ادامه داد:تو به انزو خیانت کردی و الان رابطه شما تموم شده.
جینا با عصبانیت گفت: فک کردی خبریه؟انزو هنوزم منو دوست داره و انتخاب همیشگیش منم.
جلوتر اومد و ادامه داد:تو همیشه جزوی از دخترایی میمونی که براش له له میزنن.من انتخاب اول و اخرشم.
دخترک با تک خنده ای اومد جلو و گفت:واقعا بامزه ای دختر به چه اعتماد به نفسی این حرفو زدی؟
جینا عصبانش شد اومد جلو و با انگشت اشاره اونو هل داد و گفت:چرا از خودش نمیپرسی؟میترسی؟میترسی که منو انتخاب کنه؟
پوزخند زنان سمت تلفنت رفتی و با انزو تماس گرفتی:عزیزم مثل اینکه مهمون ناخونده ای داریم.
بعد مکالمه ای کوتاه انزو وارد خونه شد و با دیدن جنا تعجب کرد؛اما...
خوشحال نشد.به دخترک نگاه کرد و رو به جینا گفت:اینجا چه غلطی میکنی.
جینا سریع خودشو به انزو چسبوند:اوه عشق سابق من چقدر دلم برات تنگ شده بود!
تو انتخاب همیشگی منی عزیزم.
مثل یه روز عادی توی خونه درحال انجام کار های شخصیش مثل بقیه دخترا.
که یهو صدای درو شنید؛هیچکس خونه نبود تنها بود.
وقتی درو باز کرد با <جینا> اکس خیانتکار انزو مواجه شد.
تعجب کرد.اما نترسید.محکم وایساد؛فهمید اون میخواد انزو رو از چنگش در بیاره.
یک قدم جلو اومد و گفت:اوم.پس تویی نفر سوم رابطه ما.
دخترک نترسید؛بلکه قوی تر جلو رفت و گفت:نفر سوم؟هه حرف باحالی بود.
ادامه داد:تو به انزو خیانت کردی و الان رابطه شما تموم شده.
جینا با عصبانیت گفت: فک کردی خبریه؟انزو هنوزم منو دوست داره و انتخاب همیشگیش منم.
جلوتر اومد و ادامه داد:تو همیشه جزوی از دخترایی میمونی که براش له له میزنن.من انتخاب اول و اخرشم.
دخترک با تک خنده ای اومد جلو و گفت:واقعا بامزه ای دختر به چه اعتماد به نفسی این حرفو زدی؟
جینا عصبانش شد اومد جلو و با انگشت اشاره اونو هل داد و گفت:چرا از خودش نمیپرسی؟میترسی؟میترسی که منو انتخاب کنه؟
پوزخند زنان سمت تلفنت رفتی و با انزو تماس گرفتی:عزیزم مثل اینکه مهمون ناخونده ای داریم.
بعد مکالمه ای کوتاه انزو وارد خونه شد و با دیدن جنا تعجب کرد؛اما...
خوشحال نشد.به دخترک نگاه کرد و رو به جینا گفت:اینجا چه غلطی میکنی.
جینا سریع خودشو به انزو چسبوند:اوه عشق سابق من چقدر دلم برات تنگ شده بود!
- ۴۵۰
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط