{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

║پارت،9. ║☃➢

║پارت،9. ║☃➢

به کارت نگاه کردم
رییس شرکت کیم تهیونگ


بلند شدم بغض بدی گلومو فشار میده باید خودمو تخلیه کنم


تهیونگ ویو


بعداز انجام کارهام از شرکت زدم بیرون سوار ماشین شدمو رفتم عمارت بابا اینا خیلی
وقته تنها زندگی میکنم

از هیجده سالگی روی پای خودم وایسادم یاد برکه افتادم یه


دختر ریزه میزه خوشگله ولی خب خوشگلی مشکل سازه


چشمای طوسیش خیلی شبیه چشمای
سولا ست



با اوردن اسمش یاد روزای سختم میافتم


روزایی که هر دقیقه دنبالش بودم هیچوقت بهم محل نمیداد میگفت نمیتونم نمیخوام


اما ته دلم همیشه فکر میکردم دوسم داره انقد دوسش داشتم که هرکاری میکردم بخاطر

عشق سولا
همه ی رفتارای بدمو کنار گذاشتم

اون چیکار کرد بخاطر چنتا چرت و پرت
یونگی از من دور شد


دوساله که دارم میسوزم الان
قلبم و با یه تیکه سنگ عوض میکنم که به وسیله ا/ت دل


همشونو بسوزونم با بوق ماشین نامجون از فکر اومدم بیرون اونام اینجان از ماشین پیاده

شدم
نامجون:خسته نباشی
سانا همسر نامجون:سالم خوبی آقا تهیونگ چه خبر


تهیونگ :مرسی ساناجان

تو چه خبر

سانا_ راستش نامجون میگه قراره شما بهمون یه خبرایی بدین

+اره یه خبرایی هست بیاین بریم میگم حالا
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

«تک پارتی از جیمین»#درخواستی *تو همیشه یک خواب تکراری میبینی...

║پارت8. ║☃➢تهیونگ:«وقتی با من حرف میزنی تو چشمام نگاه کن جر...

║پارت7. ║☃➢ویو ته یونگ: از شرکت زدم بیرون به سمت کافه ای که ...

║پارت6. ║☃➢بدون هیچ حرف دیگه ای از شرکت خارج شدم ویو تهیوگ ه...

Forced marriagePart20همین که وارد شرکت شدم جین از پشت میزش س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط