{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من محسنماااااا

من محسنماااااا

ميخوام قضيه اين عکسو واستون بگم

من امروز در داشتم با چسب چوب کار ميکردم و يوهويى نميدونم چى شد که نرگس اومد تو ذهنم
همينطورى نرگس تو فکرم بود و چسب ميزدم اصلا حواسم به کارم نبود
که همکارم گفت محسن چيکار دارى ميکنى حواست کجاست
گفتم مگه چى شده؟؟؟؟
گفت نگاه کن چجورى چسب زدى
نگاه کردم ديدم ااااهههههه اينا ديگه چيه
من نوشتم اصلا حواسم به کارم نبودااا
داشتم به نرگس . فکر ميکردم که ديدم رو همه کارا اسم N رو با چسب نوشتم
بعدشم با گوشى همکارم ازش عکس گرفتم و تبديل به يه خاطره خوب و بامزه شد واسم.

شب همتون بخير
فررداتون شم
دیدگاه ها (۱۳)

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

تکپارتیویو ات: یه چند وقتی میشد که لینو اصلا بهم اهمیت نمیدا...

My_idol

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

Otagh baghli Part 51 داشتم همینجوری فکر میکردم که یهو به خود...

پارت ۲ ویو ا.ت بعد از تماس سومین حس میکردم تمام حسی که به جی...

#برادر ناتنی من

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط