انگار نه انگار که ما عاشق اوئیم
انگار نه انگار که ما عاشقِ اوئیم
یعقوبِ گرفتار ، به پیراهنِ بوئیم
با شانه بگو سر به سرِ ما نگذارد
ما انجمنِ گم شدگانِ سرِ موئیم
ما رنج بدیدیم ولی گنج ندیدیم!
تقدیر همین بود : بگردیم، نجوئیم
هرکس که بدی کرده به ما خیر ندیده
جز دوست برای همه کس آینه خوئیم
گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم
جرات که نداریم ، به دلدار بگوئیم
همزادِ سکوت شب و همدردِ شقایق
ما شاعرکانِ قفسِ بغض ِگلوئیم،،،
یعقوبِ گرفتار ، به پیراهنِ بوئیم
با شانه بگو سر به سرِ ما نگذارد
ما انجمنِ گم شدگانِ سرِ موئیم
ما رنج بدیدیم ولی گنج ندیدیم!
تقدیر همین بود : بگردیم، نجوئیم
هرکس که بدی کرده به ما خیر ندیده
جز دوست برای همه کس آینه خوئیم
گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم
جرات که نداریم ، به دلدار بگوئیم
همزادِ سکوت شب و همدردِ شقایق
ما شاعرکانِ قفسِ بغض ِگلوئیم،،،
- ۴۷۶
- ۲۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط