پارت ۵۳
پارت ۵۳
جیمین ا.ت رو برد گذاشت تو ماشین و راه افتاد
ویو وسط راه/
ا.ت:بزن کنار
جیمین اعتنا نمیکنه
ا.ت:گفتم بزن کناررررررررررررررر
جیمین:چرا؟
ا.ت:چون من میگم
جیمین: توجه نمیکنه و ادامه میده(سرعت ماشین ۲۰۰ تا است )
ا.ت:کمر بندش رو باز میکنه و در ماشین رو باز میکنه و خودش رو میندازه بیرون
جیمین:قبل اینکه ا.ت پرت شه بیرون کتش رو میگیره و میکشه داخل در ماشین رو میبنده و کنر بند ا.ت رو میبنده
ا.ت:ولم کنننن..پوفففف
جیمین:مگه مغز خر خوردیییییی(داد میزنه )
ا.ت:خواستم از دست تو خلاص شم(محکم )
جیمین: هوففففففف(کلافه)
توی بقیه ی مسیر سکوت میکنن که میرسن
جیمین ا.ت رو براید استایل بغل میکنه میبره تو و ا.ت رو میبرن اتاق عمل واسه جراحی
( همون طور که جیمین گفت اینجا بیمارستان پدرشه)
( پدر جیمین=پ.ج)
پ.ج:هی چیمی
جیمین:هی سلام اوبا
پ.ج:ببینم چرا تو آوردیش؟
جیمین:چون کسی اینجا رو بلد نبود
پ.ج:ببینم دوستش داری؟(شیطنت آمیز)
جیمین:ها؟چی؟ نه این چه حرفیه(هولمیکنه)
( نویسنده:آره جون خودت)
پ.ج:مطمئنی؟
جیمین:..آره..
پ.ج:ا.ت دختر خوبیه
پ.ج:مطمئن باشم خبری نیست؟
جیمین:...
پ.ج:دوستش داری؟
جیمین: سرش رو میندازه پایین
جیمین:من آره ولی اون نه(ناراحت)
پ.ج:قربون قلب برن پسرم
پ.ج:اونم دوست داره
جیمین:ها؟؟ از کجا میدونی؟
پ.ج:از بچگی ا.ت میاد اینجا و هربار میومد میپرسید که حالت خوبه یا نه هنوزم از نگاهش مشخصه بهت حس داره
جیمین:چشماش گشاد میشه
جیمین:و..و..واقعا؟؟؟؟؟؟؟
پ.ج:البته پسرم ولی باید آروم پیش بری..
جیمین ا.ت رو برد گذاشت تو ماشین و راه افتاد
ویو وسط راه/
ا.ت:بزن کنار
جیمین اعتنا نمیکنه
ا.ت:گفتم بزن کناررررررررررررررر
جیمین:چرا؟
ا.ت:چون من میگم
جیمین: توجه نمیکنه و ادامه میده(سرعت ماشین ۲۰۰ تا است )
ا.ت:کمر بندش رو باز میکنه و در ماشین رو باز میکنه و خودش رو میندازه بیرون
جیمین:قبل اینکه ا.ت پرت شه بیرون کتش رو میگیره و میکشه داخل در ماشین رو میبنده و کنر بند ا.ت رو میبنده
ا.ت:ولم کنننن..پوفففف
جیمین:مگه مغز خر خوردیییییی(داد میزنه )
ا.ت:خواستم از دست تو خلاص شم(محکم )
جیمین: هوففففففف(کلافه)
توی بقیه ی مسیر سکوت میکنن که میرسن
جیمین ا.ت رو براید استایل بغل میکنه میبره تو و ا.ت رو میبرن اتاق عمل واسه جراحی
( همون طور که جیمین گفت اینجا بیمارستان پدرشه)
( پدر جیمین=پ.ج)
پ.ج:هی چیمی
جیمین:هی سلام اوبا
پ.ج:ببینم چرا تو آوردیش؟
جیمین:چون کسی اینجا رو بلد نبود
پ.ج:ببینم دوستش داری؟(شیطنت آمیز)
جیمین:ها؟چی؟ نه این چه حرفیه(هولمیکنه)
( نویسنده:آره جون خودت)
پ.ج:مطمئنی؟
جیمین:..آره..
پ.ج:ا.ت دختر خوبیه
پ.ج:مطمئن باشم خبری نیست؟
جیمین:...
پ.ج:دوستش داری؟
جیمین: سرش رو میندازه پایین
جیمین:من آره ولی اون نه(ناراحت)
پ.ج:قربون قلب برن پسرم
پ.ج:اونم دوست داره
جیمین:ها؟؟ از کجا میدونی؟
پ.ج:از بچگی ا.ت میاد اینجا و هربار میومد میپرسید که حالت خوبه یا نه هنوزم از نگاهش مشخصه بهت حس داره
جیمین:چشماش گشاد میشه
جیمین:و..و..واقعا؟؟؟؟؟؟؟
پ.ج:البته پسرم ولی باید آروم پیش بری..
- ۵.۰k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط