سناریو ( بعد از دعوا چجوری قهر میکنن؟ ) { درخواستی }
سناریو ( بعد از دعوا چجوری قهر میکنن؟ ) { درخواستی }
--------------
چان :: چان کلا زیاد تحمل قهر کردن نداره .. نهایتا بتونه چند دقیقه رو باهات سرد رفتار کنه .. اصلا مهم نیست چقدر دعواتون بد بوده به هر حال چان نهایتا ده دقیقه دووم میاره و بعدش میاد پیشت و میگه ..
چان :: بسته .. دیگه دوری کافیه .. من نمیتونم بدون بغلت زندگی کنم ..
-------------
مینهو :: بیش از اندازه تحت تاثیر حرفات قرار میگیره .. مهم نیست چقدر عصبی بودی تمام اونا رو به دل میگیره .. و برای اینکه بتونی دوباره باهاش ارتباط بگیری باید براش وسیله با طرح گربه هاش و یه نامه دست نویس قشنگ بخری و بنویسی .. اون موقع شاید دوباره باهات گرم گرفت ..
------------
چانگبین :: برای آروم کردن اعصابش به باشگاه میره .. و تا دیروقت نمیاد .. وقتی برگشت انتظار داشت که یه دعوای درست حسابی دیگه مهمونش کنی .. ولی تو با پوشیدن لباس مورد علاقش ( که کمی نامناسبه حجاب کنید خواهران ) و غذای مورد علاقش ( منحرف نشید واقعا غذاست😔 ) سوپرایزش میکنی ..
چانگبین :: تو همیشه نقطه ضعفمو میدونی دختر ..
-------------
هیونجین :: نمیخواست بحثو بیشتر ادامه بده پس میره و شروع میکنه نقاشی کشیدن که میفهمی قهر کرده .. و خب مقصرم خودت بودی ..
ا.ت :: هیونجین ..
هیونجین :: چیه؟؟ ( سرد )
ا.ت :: ببخشید .. فهمیدم مقصر منم ..
هیونجین :: خودت میدونی فقط با یه چیز میبخشمت
ا.ت :: چییی .. وای .. باشهه
هیونجین :: ( پوزخند ) خوبه
------------
( از اونجایی که سرم در حال پوکیدنه مکنه لاین فردا ؛ بگیرین بخوابین 💆 اونایی که بیدارن🧘 )
--------------
چان :: چان کلا زیاد تحمل قهر کردن نداره .. نهایتا بتونه چند دقیقه رو باهات سرد رفتار کنه .. اصلا مهم نیست چقدر دعواتون بد بوده به هر حال چان نهایتا ده دقیقه دووم میاره و بعدش میاد پیشت و میگه ..
چان :: بسته .. دیگه دوری کافیه .. من نمیتونم بدون بغلت زندگی کنم ..
-------------
مینهو :: بیش از اندازه تحت تاثیر حرفات قرار میگیره .. مهم نیست چقدر عصبی بودی تمام اونا رو به دل میگیره .. و برای اینکه بتونی دوباره باهاش ارتباط بگیری باید براش وسیله با طرح گربه هاش و یه نامه دست نویس قشنگ بخری و بنویسی .. اون موقع شاید دوباره باهات گرم گرفت ..
------------
چانگبین :: برای آروم کردن اعصابش به باشگاه میره .. و تا دیروقت نمیاد .. وقتی برگشت انتظار داشت که یه دعوای درست حسابی دیگه مهمونش کنی .. ولی تو با پوشیدن لباس مورد علاقش ( که کمی نامناسبه حجاب کنید خواهران ) و غذای مورد علاقش ( منحرف نشید واقعا غذاست😔 ) سوپرایزش میکنی ..
چانگبین :: تو همیشه نقطه ضعفمو میدونی دختر ..
-------------
هیونجین :: نمیخواست بحثو بیشتر ادامه بده پس میره و شروع میکنه نقاشی کشیدن که میفهمی قهر کرده .. و خب مقصرم خودت بودی ..
ا.ت :: هیونجین ..
هیونجین :: چیه؟؟ ( سرد )
ا.ت :: ببخشید .. فهمیدم مقصر منم ..
هیونجین :: خودت میدونی فقط با یه چیز میبخشمت
ا.ت :: چییی .. وای .. باشهه
هیونجین :: ( پوزخند ) خوبه
------------
( از اونجایی که سرم در حال پوکیدنه مکنه لاین فردا ؛ بگیرین بخوابین 💆 اونایی که بیدارن🧘 )
- ۲۶۸
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط