{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ای در گذر از خاطره ها

لحظه ای در گذر از خاطره ها
ناخودآگاه دلم یاد تو کرد
خنده آمد به لبم شاد شدم
گویی از قید غم آزاد شدم
دیدگاه ها (۰)

تُ همان…عطر گل یاس و نسیم سحری…که‌ اگر صبح نباشی…نفسی در من ...

می خواهمیک راز بمانم تا ابد.نه ،تا پایان هزاره ی سوم !همانقد...

حواسم پرت زیبایی ات شد !منِ دست و پا چلفتینصف بیشتر شعرم را ...

ﻫﻮﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﯿﺞ ﺷﻮﻡ ﺍﺯ ﺗــﻮ …ﭼﻨﺎﻥ ﻣﺴﺖ ﺷﻮﯼ ﺍﺯ ﻣـﻦﺯﻣﯿﻦ ﺳﺮﮔﯿﺠ...

من که راهی شده ام سوی نبودن هایت سوی آن کوچه ی مهتاب و غم زی...

مادرجان...🖤😭هر روزغمت تازه تر می‌شود از روزی که رفتی هیچ لحظ...

غمِ  تنهایی  عذاب  است  به یادت  چه کنم دلِ  سر گشته ىِ من  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط