{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تُ همان…

تُ همان…
عطر گل یاس و نسیم سحری…
که‌ اگر صبح نباشی…
نفسی در من نیست…
دیدگاه ها (۰)

می خواهمیک راز بمانم تا ابد.نه ،تا پایان هزاره ی سوم !همانقد...

باتمام وجود گناه کردیم…نه نعمتهایش رااز ما گرفت…نه گناهانمان...

لحظه ای در گذر از خاطره هاناخودآگاه دلم یاد تو کردخنده آمد ب...

حواسم پرت زیبایی ات شد !منِ دست و پا چلفتینصف بیشتر شعرم را ...

علیرضاافتخاریصبح خندان ز کجا آمده ایکه چنین عقده گشا آمده ای...

تو همان شیشه ی عطر گل یاسی

صبح هست و دل به دلدار و یار کنار یار، در این دیار می خندد، ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط