از در بالا رفتم


از در بالا رفتم؛
پله هارا باز کردم؛
لباسهایم را خواندم؛
دعاهایم را عوض کردم؛
دندان هایم را جمع کردم؛
میز غذایم را مسواک کردم؛
ملافه‌ی خودم را خاموش کردم؛
چراغ خواب را روی سرم کشیدم؛
آخ؛ از دیشب که او ، مرا بوسیده است ،
همه چیز را قاطی کرده ام!:)

| رومن لنسکی
‌‌
دیدگاه ها (۰)

(:!𝑰'𝒍𝒍 𝒏𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒈𝒂𝒊𝒏...𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒂𝒚 𝑰 𝒍𝒐𝒗𝒆𝒅 𝒚𝒐𝒖

—گاهی یک جنگ برای ماندن محترم تر است از یک صلح برای رفتن... ...

نبودنت شایعه ای بیش نیست...وقتی تو هنوز در من نفس میکشی!

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبند...

نامه ای برای احساساتم/پارت اول

ظهور ازدواج پارت ۴۱۲هر دو به پهلو و نزديك هم دراز کشیده بودي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط