{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بَعد رَفتَنِت موند یهِ خونهِ پُرِ دودُ

بَعد رَفتَنِت موند یهِ خونهِ پُرِ دودُ
یهِ دَـωـت زَخمیُ و یهِ بَدَنِ کَبودُ
یهِ خِشابِ خالے و بَدَنِ پارهِ پارهِ
یهِ ωـیگارے کهِ رو بَدَنَܢܢ خاموش شُدهِ بودَُ
توهَرچے کهِ بگیُ و هَرچے کهِ بِشے
خُداشاهِدهِ بودے واـωـَܢܢ بودُنَبودُ
...
دیدگاه ها (۶)

#سفر_به_فرانسه تا شهر #نوفل_لوشاتو حدود دو ساعتی راه بود. تم...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Start Again(32)زنگ تفریح که خورد، همه ریختن بیرون.یونا هم سر...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:73جایی رو هم نداشت که بره.کجا...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

#in_your_eyes part_84ویو کوکیک روز از مرخص شدن کایلا گذشته ب...

My ProfessorChapter: 2Part: 88کلید رو توی قفل چرخوند و وارد ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_41با حال خراب وارد خونه شدم ...

سحر متنی که نوشته بودم خونده بود. دیروز گفت: قلمت خوبه ها......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط