فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟪
فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟪
استاد : کنار یونگی ( اشاره کرد )
ا/ت : اها مرسی
از زبان ا/ت :
رفتم و سر میزم نشستم چشمم خورد به یونگی
یونگی : سلام خانوم خوشگله
ا/ت : سلام یونگی
یونگی : حالت بهتره؟
ا/ت : اره ممنونم
استادمون دوتا دستش رو به هم زد تا کلاس ساکت شه.. 45 مین گذشت و کلاس تموم شد.. میخواستم پاشم برم که همه ی بچه ها دورم جمع شدن..
: ا/ت دختر حالت خوبه؟
: با تهیونگ تصادف کردی؟
: چیشد برای چی تصادف کردین؟
: کجا میخواستین برین؟
اوه اون راست میگفت.. تهیونگ بهم نگفت کجا میخواستیم بریم
ا/ت : بچه ها من شمارو یادم نمیاد ( خنده )
یونگی : هی همتون برین پی کارتون
مگه یونگی کی بود که همه ازش حساب میبردن؟
اومد کنارم ایستاد.. خم شد تا صورتش به صورتم برسه.. نفس هامون تو صورت هم میخورد.. خیره شد به لب//ام.. ولی فاصله گرفت و دوباره صاف شد و نیشخند زد
سریع بلند شدم تا از کلاس برم بیرون.. قلبم خیلی تند میزد.. دویدم تا برم بیرون ولی تهیونگ جلوم سبز شد..
تهیونگ : هی ا/ت یونگی داشت چیکار میکرد؟
ا/ت : عام هیچکار هیچی
میتونستم خشم رو تو چشماش ببینم
( یه نکته بچه ها یونگی با همه لاس میزنه و بگم دختر باز عه و میشه گفت قلدر کلاسشونه )
تهیونگ رفت سمت یونگی
تهیونگ : هی مین حواست به کارات باشه ( رو به جیمین ) پارک جیمین جلوی دوست پسرتو جمع کن
جیمین : بابا من دوست دختر دارم بعدشم یونگی مثل داداشمه ( یونمین هارتم شیکس😭 )
تهیونگ : حالا هرچی
اینو گفت و از کلاس رفت بیرون
خب پارت بعد هم الان میزارمم
امیدوارم خوشتون اومده باشهه
حمایت؟؟ 😭💘
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
استاد : کنار یونگی ( اشاره کرد )
ا/ت : اها مرسی
از زبان ا/ت :
رفتم و سر میزم نشستم چشمم خورد به یونگی
یونگی : سلام خانوم خوشگله
ا/ت : سلام یونگی
یونگی : حالت بهتره؟
ا/ت : اره ممنونم
استادمون دوتا دستش رو به هم زد تا کلاس ساکت شه.. 45 مین گذشت و کلاس تموم شد.. میخواستم پاشم برم که همه ی بچه ها دورم جمع شدن..
: ا/ت دختر حالت خوبه؟
: با تهیونگ تصادف کردی؟
: چیشد برای چی تصادف کردین؟
: کجا میخواستین برین؟
اوه اون راست میگفت.. تهیونگ بهم نگفت کجا میخواستیم بریم
ا/ت : بچه ها من شمارو یادم نمیاد ( خنده )
یونگی : هی همتون برین پی کارتون
مگه یونگی کی بود که همه ازش حساب میبردن؟
اومد کنارم ایستاد.. خم شد تا صورتش به صورتم برسه.. نفس هامون تو صورت هم میخورد.. خیره شد به لب//ام.. ولی فاصله گرفت و دوباره صاف شد و نیشخند زد
سریع بلند شدم تا از کلاس برم بیرون.. قلبم خیلی تند میزد.. دویدم تا برم بیرون ولی تهیونگ جلوم سبز شد..
تهیونگ : هی ا/ت یونگی داشت چیکار میکرد؟
ا/ت : عام هیچکار هیچی
میتونستم خشم رو تو چشماش ببینم
( یه نکته بچه ها یونگی با همه لاس میزنه و بگم دختر باز عه و میشه گفت قلدر کلاسشونه )
تهیونگ رفت سمت یونگی
تهیونگ : هی مین حواست به کارات باشه ( رو به جیمین ) پارک جیمین جلوی دوست پسرتو جمع کن
جیمین : بابا من دوست دختر دارم بعدشم یونگی مثل داداشمه ( یونمین هارتم شیکس😭 )
تهیونگ : حالا هرچی
اینو گفت و از کلاس رفت بیرون
خب پارت بعد هم الان میزارمم
امیدوارم خوشتون اومده باشهه
حمایت؟؟ 😭💘
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
- ۴۵۳
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط