فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟢
فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟢
یونگی رفت نزدیک لونا که باعث شد لونا قلبش تند تند بزنه
یونگی : اگه نیازی به پرداخت نیست پس باید برات جبران کنم مگه نه؟ بیا اینم گوشیم شمارتو بزن.. فردا شب ساعت 7 بهت زنگ میزنم بریم بیرون
لونا : باشه ( لبخند )
لونا شمارشو زد و خب این برای دیدار اول پیشرفت خوبی بود مگه نه؟
★★★★★★
تهیونگ : خب ببین فردا شب میریم جایی و بهت میگم باشه؟
ا/ت : باشه اشکال نداره
تهیونگ : خیلی خب من رفتم، شبت بخیر ( لبخند )
ا/ت : شب توهم بخیر ( لبخند ) راستی لونا هنوز نیومده؟
تهیونگ : نه نیومده
ا/ت : اها باشه
تهیونگ رفت بیرون
فلش بک فردا شب ساعت 6 :
یونگی زنگ زد به شماره ی لونا.. بعد چند بوق جواب داد..
یونگی : اوه سلام لونا
لونا : سلام شمایین؟ دیشب؟
یونگی : اره خودمم، میشه ادرس خونت رو بفرستی 7 بیام دنبالت؟
لونا : اره اره باشه میفرستم
یونگی : باشه، خدافظ
لونا : خدافظ
*پایان تماس*
لونا رفت تا حاظر شه.. اون حتی اسم اون رو هم نمیدونست.. ولی الان میخواد باهاش بره جایی.. عجیبه
حاظر شد ساعت نزدیکای 7 بود که صدای بوق ماشین اومد..
لونا : مامان من رفتم خدافظ..
و اجازه نداد مامانش حرفی بزنه و سریع و با عجله رفت بیرون و یونگی رو با ماشین لوکس و خودش رو با جذابیت خاصی دید
لونا : سلام ( لبخند )
یونگی : سلام خوشگل خانوم ( لبخند )
لونا گونه هاش سرخ شد.. هیچکس تاحالا لونا رو اینجوری ندیده بود..
یونگی : نمیخوای سوار شی؟
لونا : اوه اره اره باشه
لونا سوار شد و با یونگی به سمت یک رستوران رفتند و پیاده شدن.. وارد رستوران شدن.. یک رستوران خیلی لوکس.. یک میز انتخاب کردیم و نشستیم...
اینم از این پارت💘✨
امیدوارم خوشتون بیاددد🙇🏻♀️💋
حمایت؟ 😭🎀
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
یونگی رفت نزدیک لونا که باعث شد لونا قلبش تند تند بزنه
یونگی : اگه نیازی به پرداخت نیست پس باید برات جبران کنم مگه نه؟ بیا اینم گوشیم شمارتو بزن.. فردا شب ساعت 7 بهت زنگ میزنم بریم بیرون
لونا : باشه ( لبخند )
لونا شمارشو زد و خب این برای دیدار اول پیشرفت خوبی بود مگه نه؟
★★★★★★
تهیونگ : خب ببین فردا شب میریم جایی و بهت میگم باشه؟
ا/ت : باشه اشکال نداره
تهیونگ : خیلی خب من رفتم، شبت بخیر ( لبخند )
ا/ت : شب توهم بخیر ( لبخند ) راستی لونا هنوز نیومده؟
تهیونگ : نه نیومده
ا/ت : اها باشه
تهیونگ رفت بیرون
فلش بک فردا شب ساعت 6 :
یونگی زنگ زد به شماره ی لونا.. بعد چند بوق جواب داد..
یونگی : اوه سلام لونا
لونا : سلام شمایین؟ دیشب؟
یونگی : اره خودمم، میشه ادرس خونت رو بفرستی 7 بیام دنبالت؟
لونا : اره اره باشه میفرستم
یونگی : باشه، خدافظ
لونا : خدافظ
*پایان تماس*
لونا رفت تا حاظر شه.. اون حتی اسم اون رو هم نمیدونست.. ولی الان میخواد باهاش بره جایی.. عجیبه
حاظر شد ساعت نزدیکای 7 بود که صدای بوق ماشین اومد..
لونا : مامان من رفتم خدافظ..
و اجازه نداد مامانش حرفی بزنه و سریع و با عجله رفت بیرون و یونگی رو با ماشین لوکس و خودش رو با جذابیت خاصی دید
لونا : سلام ( لبخند )
یونگی : سلام خوشگل خانوم ( لبخند )
لونا گونه هاش سرخ شد.. هیچکس تاحالا لونا رو اینجوری ندیده بود..
یونگی : نمیخوای سوار شی؟
لونا : اوه اره اره باشه
لونا سوار شد و با یونگی به سمت یک رستوران رفتند و پیاده شدن.. وارد رستوران شدن.. یک رستوران خیلی لوکس.. یک میز انتخاب کردیم و نشستیم...
اینم از این پارت💘✨
امیدوارم خوشتون بیاددد🙇🏻♀️💋
حمایت؟ 😭🎀
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
- ۸.۱k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط