{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت

عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت
زان برق بلا به خرمنم اخگر ریخت

خون در دل و ریشهٔ تنم سوخت چنان
کز دیده بجای اشک، خاکستر ریخت

#ابو_سعید_ابوالخیر
دیدگاه ها (۱)

امروز ما مهمان تو مست رخ خندان توچون نام رویت می‌برم دل می‌ر...

چنان آمیختم با اوڪه دل با من نیامیزد#مولانا

گو خلق بدانند که من عاشق و مستمآوازه درستست که من توبه شکستم...

آراسته جنتی که این روی منستافروخته دوزخی که این خوی منستشمشی...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط