{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شالی می بافم از عشق...

شالی می بافم از عشق...

تار و پودش را گره می زنم،
به بنفشه های نازک دیدار...

بهانه میکنم زمستان سوز را،
و گرم... در آغوش دلت،
میگسترم به مهر...

چه توحم احمقانه ای دارم من...
نیمکت دونفره مان زیر تیر چراغ برق
یخ زده از تنهایی...

دستانت را چاره ای نیست،
جز نوازش بستر سرماگونه ی احساسم...

دیگر بهانه ها،
سوز زمستان را نوید آغوش دیدار میدهند،

من به درک نمیشنوی...
نیمکت...
چراغ برق...
برف...
درخت کاج...
همه آمدنت را صدا میزنند...

انگار زمستان دلم،
زمزمه میکند،

گرمای بیقرار نگاهت را...
...به عشق...
دیدگاه ها (۱)

ب قول خانوما واقعا خوشمله

دلم یک زمستان سخت میخواهد،یک برف،یک کولاک،به وسعت تاریخ،که ب...

شب سیاه است ده جاده و چندین ریل قطار فاصلهکجاست بال پرواز دل...

کاش میشد درد رامی ریختم در ظرفیمثل نمکدانو می پاشیدم روی شعر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط