{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی تعریف میکرد که:

فردی تعریف میکرد که:
"دوستی داشتم پلوی غذایش را خالی می خورد، گوشت و مرغش را می گذاشت آخر کار، می گفت می خواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم، همیشه هم پلو را که می خورد سیر می شد، گوشت و مرغ غذا می ماند گوشه ی بشقابش، نه از خوردن آن پلو لذت می برد، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن گوشت و مرغش، برای قسمت های خوشمزه ی غذا...
زندگی هم همینجوری ست. گاهی شرایط ِ ناجور زندگی را تحمل می کنیم، لحظه های خوبش را می گذاریم برای بعد، برای روزی که مشکلات تمام شود، هیچ کداممان زندگی در لحظه را بلد نیستیم.

همه ی خوشی ها را حواله می کنیم برای فرداها، برای روزی که قرار است دیگر مشکلی نباشد، غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است، یک روزی به خودمان می آییم می بینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی ِ زندگی مان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها، دست نخورده مانده گوشه ی بشقاب، دیگر نه حالی هست، نه میل و حوصله ایی.
دیدگاه ها (۲۵)

....هرگز، منتظر"فردای خیالی" نباش.سهمت را از" شادی زندگی" هم...

حرف قشنگ....فقیری سه عدد پرتقال خرید...اولی رو پوست کند خراب...

دعای قشنگ برای آخر شب؛ﺩﻋﺎ کنیم هیچکس ﺩﻟﺶ ﻧﮕﯿﺮﻩ ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧ...

این خیلی قشنگه حیفم اومد نزارمش........روزگاری خانه هامان سر...

༺⃟•‌ུྃآهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. خورشید کم‌کم غر...

خواهر یه کوالا پارت 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط