ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۴۵۳
نفسم از قشنگی نگاهش بند اومد و به زور و شرمگین لبخند
زدم و گفتم کي اومدي؟
عمیق نگام کرد و گفت چند دقيقه اي هست.. پس يعني حركات موزون و مسخره مو دیده.. نرم و با شرم لبمو گاز گرفتم.
سعی کردم لبخندم رو جمع کنم ولي لعنتي اصلا جمع
نمیشد.. داغ و عمیق گفت: خیلی بیشتر از من به تو میاد
و با چشم به لباسم اشاره کرد.
هول به پیرهنش تو تنم نگاه کردم که تا کمی زیر باسنم اومده بود و استيناي بلندش رو تا زده بودم و شلوارم
نداشتم به به.. به تنم زار میزد اما با نمک شده بود..
وقتي جيمین اينجوري ازم تعريف ميکرد مگه میتونستم
خوشحال نشم؟ با لپهاي گل انداخته لبامو جمع کردم و پنكيك ها رو روي میز گذاشتم و به میز اشاره کردم و مهربون گفتم صبحانه... نگاه سنگین و پر لبخندش رو ازم جدا کرد و به میز نگاه کرد و ابرو بالا انداخت و گفت: چه کردي..محشره.. صبحانه
بخورم یا شرمندگی؟ نرم خندیدم.
امروز شیرین و دلربا شده بود. بلند شد اومد سر میز
منم موهامو زدم پشت گوشم و روبروش نشستم و مشغول
خوردن شدیم. همونجور که میخورد جدی گفت قضیه اون روزنامه هاي
گوشه اتاقت چیه؟ کمي دستپاچه گفتم هیچی. چیز مهمي نيست..یه جور
سرگرمي.. انداخت.
سر تكون داد و باز نگاه زیر چشمي و داغي بهم با لبخند ناخوداگاهي جرعه اي از چاییمو خوردم که نرم
گفت: باهام يه جايي مياي؟ گنگ گفتم کجا؟
لبخند زد و عمیق گفت یه جا که عاشقشي..
چشمامو باريك كردم. بی حرف نگام کرد. تند و کنجکاو گفتم خوب کجا؟
عمیق گفت: پاریس.. لبخندم شل شد.
سنکوب کردم و شوکه چشمامو گرد کردم و به زور
گفتم: داري شوخي ميکني؟ قلبم مضطربانه و ناباور میزد.
اره..داره شوخی میکنه... بلند شد و رفت سمت کیفش و در کمال تعجب و ناباوري دوتا بلیط هواپیما در اورد و اومد جلوم و بالا گرفتشون و
ریلکس گفت نه. اصلا شوخی نمیکنم..
قلبم داشت وایمیستاد.
این امکان نداره
شوکه با دهن باز تند به بلیطا نگاه کردم و بعد به جیمز..
با لبخند شونه بالا انداخت و گفت: یادت رفته گفتم میخوام
ارزوهاتو برآورده کنم؟ تند و ناباور به بلیطا نگاه کردم.
واقعا میخواد ببرتم پاریس؟
واقعا میخواد ببرتم پاریس؟ بهت زده خندیدم و ناباور .گفتم اخه
اصلا باورم نمیشد اما انگار قضيه كاملاً جديه..
پس.. میریم پاریس پاریسسسس..
با ذوق خيلي شديدي از خود بیخود شدم و بلند خندیدم و جیغ پر انرژی کشیدم و خودمو انداختم تو بغلش و از
( فصل سوم ) پارت ۴۵۳
نفسم از قشنگی نگاهش بند اومد و به زور و شرمگین لبخند
زدم و گفتم کي اومدي؟
عمیق نگام کرد و گفت چند دقيقه اي هست.. پس يعني حركات موزون و مسخره مو دیده.. نرم و با شرم لبمو گاز گرفتم.
سعی کردم لبخندم رو جمع کنم ولي لعنتي اصلا جمع
نمیشد.. داغ و عمیق گفت: خیلی بیشتر از من به تو میاد
و با چشم به لباسم اشاره کرد.
هول به پیرهنش تو تنم نگاه کردم که تا کمی زیر باسنم اومده بود و استيناي بلندش رو تا زده بودم و شلوارم
نداشتم به به.. به تنم زار میزد اما با نمک شده بود..
وقتي جيمین اينجوري ازم تعريف ميکرد مگه میتونستم
خوشحال نشم؟ با لپهاي گل انداخته لبامو جمع کردم و پنكيك ها رو روي میز گذاشتم و به میز اشاره کردم و مهربون گفتم صبحانه... نگاه سنگین و پر لبخندش رو ازم جدا کرد و به میز نگاه کرد و ابرو بالا انداخت و گفت: چه کردي..محشره.. صبحانه
بخورم یا شرمندگی؟ نرم خندیدم.
امروز شیرین و دلربا شده بود. بلند شد اومد سر میز
منم موهامو زدم پشت گوشم و روبروش نشستم و مشغول
خوردن شدیم. همونجور که میخورد جدی گفت قضیه اون روزنامه هاي
گوشه اتاقت چیه؟ کمي دستپاچه گفتم هیچی. چیز مهمي نيست..یه جور
سرگرمي.. انداخت.
سر تكون داد و باز نگاه زیر چشمي و داغي بهم با لبخند ناخوداگاهي جرعه اي از چاییمو خوردم که نرم
گفت: باهام يه جايي مياي؟ گنگ گفتم کجا؟
لبخند زد و عمیق گفت یه جا که عاشقشي..
چشمامو باريك كردم. بی حرف نگام کرد. تند و کنجکاو گفتم خوب کجا؟
عمیق گفت: پاریس.. لبخندم شل شد.
سنکوب کردم و شوکه چشمامو گرد کردم و به زور
گفتم: داري شوخي ميکني؟ قلبم مضطربانه و ناباور میزد.
اره..داره شوخی میکنه... بلند شد و رفت سمت کیفش و در کمال تعجب و ناباوري دوتا بلیط هواپیما در اورد و اومد جلوم و بالا گرفتشون و
ریلکس گفت نه. اصلا شوخی نمیکنم..
قلبم داشت وایمیستاد.
این امکان نداره
شوکه با دهن باز تند به بلیطا نگاه کردم و بعد به جیمز..
با لبخند شونه بالا انداخت و گفت: یادت رفته گفتم میخوام
ارزوهاتو برآورده کنم؟ تند و ناباور به بلیطا نگاه کردم.
واقعا میخواد ببرتم پاریس؟
واقعا میخواد ببرتم پاریس؟ بهت زده خندیدم و ناباور .گفتم اخه
اصلا باورم نمیشد اما انگار قضيه كاملاً جديه..
پس.. میریم پاریس پاریسسسس..
با ذوق خيلي شديدي از خود بیخود شدم و بلند خندیدم و جیغ پر انرژی کشیدم و خودمو انداختم تو بغلش و از
- ۴.۰k
- ۱۹ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط