یک نفر ، گوشه ی ،
یک نفر ، گوشه ی ،
محرابِ دلم زندانی ست …!
به خیالش که در آن جا ،
خبر از مهمانی ست …!!
گفتمش ؛ دست بکش
از منِ ویرانه…، برو ……
ظاهرم گرچه خوشست … ،
باطنِ من بارانی ست …!!
حرف هایم ، همه را
سهل گرفت و نَشِنید …!
با خودش گفته ؛ که این
شب زده را درمانیست
محرابِ دلم زندانی ست …!
به خیالش که در آن جا ،
خبر از مهمانی ست …!!
گفتمش ؛ دست بکش
از منِ ویرانه…، برو ……
ظاهرم گرچه خوشست … ،
باطنِ من بارانی ست …!!
حرف هایم ، همه را
سهل گرفت و نَشِنید …!
با خودش گفته ؛ که این
شب زده را درمانیست
- ۲۹۵
- ۱۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط