پارت ۱۷
پارت ۱۷
Y:"!شصت پام تو چشات زدی رو انگشتممم"
یاهیکو داشت زور میزد جیغ نکشد در حالی که ناگاتو با دهان باز و یک چکش ایستاده بود کنارش.
هنوز داشتند پروژه ی زایمان دیوار را اجرا میکردند و به نتیجه نرسیده بودند. و الان؟ ناگاتو صاف با چکش زده بود روی انگشت یاهیکو.
Y:"ععععععععععرررررررررر"
عر عر های یاهیکو تمام نمیشد و مثل مرغ پرکنده این پا و ان پا میکرد و انگشتش را فوت میکرد:"سوخیدم خداااا."
ناگاتو سعی کرد ارامش کند ولی بنظر نمیرسید خیلی جواب داده باشد. کونان هم که مسئول سر به نیست کردن خاک دیوار بود نگاهی به ان ها انداخت:"گیر دوتا پت و مت افتادم من. انگشتش کتلت شده میگه سوخیدم."
و تل خاک و خل را روی زمین خشک کشید.
هر کس توی زندان ان سه نفر را میدید، جدی شان نمیگرفت. در صورتی که کونان، یاهیکو و ناگاتو سه تا از بدترین خلافکار های شهر بودند.
کونان، به جرم قاچاق مواد مخدر دستگیر شده بود.
مهم نبود مواد از چه نوعی باشد، او اولین زنی بود که بعد از سال ها پلیس با هزار بدبختی توانسته بود دستگیرش کند.
هیچکس طرز کار او را نمیدانست، چون به روش عجیبی با چند تا تکه کاغذ مواد قاچاق میکرد.
یاهیکو، به جرم تاسیس سازمان های ضد قانونی دستگیر شده بود. سازمان های فضای مجازی یا حتی غیر از ان مثل گروه های ضد حکومتی یا ناقل اطلاعات را رهبری میکرد.
یاهیکو را هم به زور توانسته بودند بگیرند، چون کلی اطلاعات و افراد داشت و جزو زندانی های ویژه محسوب میشد.
و ناگاتو....
او یک پروژه ی ناموفق را نیمه تمام گذاشته بود. بخاطر دزدی از بزرگترین بانک بیمه، میخواست نصف شهر را با بمب بفرستد روی هوا.
کل زندانی ها میگفتند او زده به سرش و مشکل روانی دارد، فقط به روی خودش نمیاورد.
ولی حقیقت این بود که ناگاتو فقط اهمیت نمیداد و کارهای ریسکی را مثل اب خوردن انجام میداد.
پس پلیس روی او هم خراب شد تا بفرستدش زندان اب خونک بخورد.
و حالا این سه نفر، داشتند لنگ ظهر پشت لباسشویی بزرگ زندان یک چاله میکندند که فرار کنند و با هم همدست شوند. [هر چند کونان همچنان راغب نبود و معتقد بود دو نفر دیگر جزو اوسکل های شهر هستند تا خلافکار ها.]
تا اینکه.....
نور زندگی و ازادی از بین سنگ و کثافت های دیوار زندان زد داخل. نور خورشید...فضای ازاد.
دهان یاهیکو دوباره باز شد تا مثل مرغ دریایی بوق بزند:"یافتیدمش!"
ناگاتو سریع جلوی دهان او را گرفت:"درتو بذار یه دیقه..."
و پوزخندی روی لب هایش نشست:"راه فرار!"
کونان ان ها را زد کنار تا خودش ببیند:"این شد یچیزی، داریم میایم زندگی."
Y:"ولی بچه ها یه دیقه وایسین...ساسکه رو هم باید ببریم."
Na:"اصن تو کدوم مرغدونی ایه اون؟"
●
N:"ساسکه بسه دیگه."
Sa:"یکوچولو دیگه خیلی کم بود."
N:"نه برو گمشو دیگه نمیذارم."
ناروتو زیپ یقه اش را کشید بالا، خیلی جدی. یک نشانه از اینکه دیگر از بوس و کوفت و درد خبری نیست.
بعد یکی کوبید تو گوش ساسکه، خیلی محکم نه ولی همچنان بی دلیل بود:"جمع کن کاسه کوزه تو."
ساسکه دستش را گذاشت روی گونه اش:"چرا میزنی؟"
N:"چون دلم میخواد. نیم ساعته داری ماچ مالیم میکنی یذره دیگه میگذشت میرفتی تو شلوارم."
ساسکه چند لحظه ساکت ماند و به ناروتو نگاه کرد، بعد گوشه لبش کمی رو به بالا کج شد:"اونوقت اقا مجوز شلوار رو کی صادر میکنن؟"
کل صورت ناروتو سرخ شد و مثل چراغ قرمز داشت نور بالا میداد تا اینکه در را با لگد باز کرد و رفت بیرون:"هر وقت جد پدر پدربزرگت از تو قبر اومد بیرون!
Y:"!شصت پام تو چشات زدی رو انگشتممم"
یاهیکو داشت زور میزد جیغ نکشد در حالی که ناگاتو با دهان باز و یک چکش ایستاده بود کنارش.
هنوز داشتند پروژه ی زایمان دیوار را اجرا میکردند و به نتیجه نرسیده بودند. و الان؟ ناگاتو صاف با چکش زده بود روی انگشت یاهیکو.
Y:"ععععععععععرررررررررر"
عر عر های یاهیکو تمام نمیشد و مثل مرغ پرکنده این پا و ان پا میکرد و انگشتش را فوت میکرد:"سوخیدم خداااا."
ناگاتو سعی کرد ارامش کند ولی بنظر نمیرسید خیلی جواب داده باشد. کونان هم که مسئول سر به نیست کردن خاک دیوار بود نگاهی به ان ها انداخت:"گیر دوتا پت و مت افتادم من. انگشتش کتلت شده میگه سوخیدم."
و تل خاک و خل را روی زمین خشک کشید.
هر کس توی زندان ان سه نفر را میدید، جدی شان نمیگرفت. در صورتی که کونان، یاهیکو و ناگاتو سه تا از بدترین خلافکار های شهر بودند.
کونان، به جرم قاچاق مواد مخدر دستگیر شده بود.
مهم نبود مواد از چه نوعی باشد، او اولین زنی بود که بعد از سال ها پلیس با هزار بدبختی توانسته بود دستگیرش کند.
هیچکس طرز کار او را نمیدانست، چون به روش عجیبی با چند تا تکه کاغذ مواد قاچاق میکرد.
یاهیکو، به جرم تاسیس سازمان های ضد قانونی دستگیر شده بود. سازمان های فضای مجازی یا حتی غیر از ان مثل گروه های ضد حکومتی یا ناقل اطلاعات را رهبری میکرد.
یاهیکو را هم به زور توانسته بودند بگیرند، چون کلی اطلاعات و افراد داشت و جزو زندانی های ویژه محسوب میشد.
و ناگاتو....
او یک پروژه ی ناموفق را نیمه تمام گذاشته بود. بخاطر دزدی از بزرگترین بانک بیمه، میخواست نصف شهر را با بمب بفرستد روی هوا.
کل زندانی ها میگفتند او زده به سرش و مشکل روانی دارد، فقط به روی خودش نمیاورد.
ولی حقیقت این بود که ناگاتو فقط اهمیت نمیداد و کارهای ریسکی را مثل اب خوردن انجام میداد.
پس پلیس روی او هم خراب شد تا بفرستدش زندان اب خونک بخورد.
و حالا این سه نفر، داشتند لنگ ظهر پشت لباسشویی بزرگ زندان یک چاله میکندند که فرار کنند و با هم همدست شوند. [هر چند کونان همچنان راغب نبود و معتقد بود دو نفر دیگر جزو اوسکل های شهر هستند تا خلافکار ها.]
تا اینکه.....
نور زندگی و ازادی از بین سنگ و کثافت های دیوار زندان زد داخل. نور خورشید...فضای ازاد.
دهان یاهیکو دوباره باز شد تا مثل مرغ دریایی بوق بزند:"یافتیدمش!"
ناگاتو سریع جلوی دهان او را گرفت:"درتو بذار یه دیقه..."
و پوزخندی روی لب هایش نشست:"راه فرار!"
کونان ان ها را زد کنار تا خودش ببیند:"این شد یچیزی، داریم میایم زندگی."
Y:"ولی بچه ها یه دیقه وایسین...ساسکه رو هم باید ببریم."
Na:"اصن تو کدوم مرغدونی ایه اون؟"
●
N:"ساسکه بسه دیگه."
Sa:"یکوچولو دیگه خیلی کم بود."
N:"نه برو گمشو دیگه نمیذارم."
ناروتو زیپ یقه اش را کشید بالا، خیلی جدی. یک نشانه از اینکه دیگر از بوس و کوفت و درد خبری نیست.
بعد یکی کوبید تو گوش ساسکه، خیلی محکم نه ولی همچنان بی دلیل بود:"جمع کن کاسه کوزه تو."
ساسکه دستش را گذاشت روی گونه اش:"چرا میزنی؟"
N:"چون دلم میخواد. نیم ساعته داری ماچ مالیم میکنی یذره دیگه میگذشت میرفتی تو شلوارم."
ساسکه چند لحظه ساکت ماند و به ناروتو نگاه کرد، بعد گوشه لبش کمی رو به بالا کج شد:"اونوقت اقا مجوز شلوار رو کی صادر میکنن؟"
کل صورت ناروتو سرخ شد و مثل چراغ قرمز داشت نور بالا میداد تا اینکه در را با لگد باز کرد و رفت بیرون:"هر وقت جد پدر پدربزرگت از تو قبر اومد بیرون!
- ۲۶۱
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط