فصل دوم
※فصل دوم ※
محدودیتی نا محدود
پارت 109/9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*یه راه زیر زمینی بود. نسبتا تنگ و تاریک و بوی نم پیچیده بود...*
یومه:.. خیلی وقته پامو اینجور جاها نزاشتم.. خب*تند تر حرکت کردم*
صدای فریاد میاد*
ریو:عربده زدن*فک نکن با اومدن اون به هدفت میرسی!!!!!!
خره:به امتحانش میارزه نه؟
ریو:سعی در پاره کردن زنجیره*لعنتی.. میکشمت..
یومه:.. ریوشی_!*سمت صدا دویدم*
خره:دستاشو باز کنید...
باز کردن دستاش*
ریوشی:لعنتی... چیکار میخوای کنی؟
خره:مهم اینه با اون نقره ای که بستم راه هم نمیتونی بری بنده خدا...
ریوشی:افتادن زمین*اخ...تمه...
خره:چاقو برمیداره و توی دستش میچرخونه*
دستای قشنگی داری...
نیشخند*
یومه:*رسیدم*ریوشی!
ریوشی:نگاه*ی... یومه..
خره:چه به موقع...
فرو کردن چاقو*
ریوشی:عاح کشیدن از درد*.... نفس نفس*
یومه: هییی_!! 💢..
کیساماا..*رو بدنم حاله صورتی ایجاد میشه«مثل اون طرح های رو بدن چویا»*
خره:منتظر همین بودم...
ریوشی:تمه... نه... اخ...
یومه:*چشمام سفید میشه و سمت طرف حمله ور میشم*
خره:جاخالی*با بد کسی در افتادی خانومی... اه راستی... زیاد روی کنی هویج جونت میمیره ها...
یومه: *با شمشیر از بالا ی سینش تا پایین شکمش زخم ایجاد کردم*..
خره:بالا اوردن خون*ا_.. انتظار نداشتم
ریوشی:درد کشیدن*دستشو سمت بالا میاره تا چاقو از زمین کنده شه*
*خون ریزی*
یومه:*سفیدی چشماش محو میشه*
هی!.. نه نه ریوشی..*رفتم و کنارش نشستم و دستمو گذاشتم رو دستاش*اینجوری درش بیاری خونریزی میکنه و دردشم بیشتر میشه..
ریوشی:.......
خره:هوی من هنوز اینجام.... سریع نرو سراغ معشوقت...
ریوشی:یوروسایی!!!
یومه: جالبه که خودتو ادم حساب میکنی
* همچنان نگام رو دستاتشه و به مرد توجه نمیکنم*..چاقو رو...دربیارم؟
ریوشی:نه...
خره:عیوای مثل اینکه زیادی غیرتی ای...
یهو چاقو بیشتر فرو می ره*
ریوشی:عاح کشیدن از درد*...
یومه:..*چشام گشاد شد* لعنتی.. نگو ک مهبتش اینه...
ادامه دارد...
محدودیتی نا محدود
پارت 109/9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*یه راه زیر زمینی بود. نسبتا تنگ و تاریک و بوی نم پیچیده بود...*
یومه:.. خیلی وقته پامو اینجور جاها نزاشتم.. خب*تند تر حرکت کردم*
صدای فریاد میاد*
ریو:عربده زدن*فک نکن با اومدن اون به هدفت میرسی!!!!!!
خره:به امتحانش میارزه نه؟
ریو:سعی در پاره کردن زنجیره*لعنتی.. میکشمت..
یومه:.. ریوشی_!*سمت صدا دویدم*
خره:دستاشو باز کنید...
باز کردن دستاش*
ریوشی:لعنتی... چیکار میخوای کنی؟
خره:مهم اینه با اون نقره ای که بستم راه هم نمیتونی بری بنده خدا...
ریوشی:افتادن زمین*اخ...تمه...
خره:چاقو برمیداره و توی دستش میچرخونه*
دستای قشنگی داری...
نیشخند*
یومه:*رسیدم*ریوشی!
ریوشی:نگاه*ی... یومه..
خره:چه به موقع...
فرو کردن چاقو*
ریوشی:عاح کشیدن از درد*.... نفس نفس*
یومه: هییی_!! 💢..
کیساماا..*رو بدنم حاله صورتی ایجاد میشه«مثل اون طرح های رو بدن چویا»*
خره:منتظر همین بودم...
ریوشی:تمه... نه... اخ...
یومه:*چشمام سفید میشه و سمت طرف حمله ور میشم*
خره:جاخالی*با بد کسی در افتادی خانومی... اه راستی... زیاد روی کنی هویج جونت میمیره ها...
یومه: *با شمشیر از بالا ی سینش تا پایین شکمش زخم ایجاد کردم*..
خره:بالا اوردن خون*ا_.. انتظار نداشتم
ریوشی:درد کشیدن*دستشو سمت بالا میاره تا چاقو از زمین کنده شه*
*خون ریزی*
یومه:*سفیدی چشماش محو میشه*
هی!.. نه نه ریوشی..*رفتم و کنارش نشستم و دستمو گذاشتم رو دستاش*اینجوری درش بیاری خونریزی میکنه و دردشم بیشتر میشه..
ریوشی:.......
خره:هوی من هنوز اینجام.... سریع نرو سراغ معشوقت...
ریوشی:یوروسایی!!!
یومه: جالبه که خودتو ادم حساب میکنی
* همچنان نگام رو دستاتشه و به مرد توجه نمیکنم*..چاقو رو...دربیارم؟
ریوشی:نه...
خره:عیوای مثل اینکه زیادی غیرتی ای...
یهو چاقو بیشتر فرو می ره*
ریوشی:عاح کشیدن از درد*...
یومه:..*چشام گشاد شد* لعنتی.. نگو ک مهبتش اینه...
ادامه دارد...
- ۱۹۱
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط