{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟

چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟
ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو

بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوستو
چه بگو داد به تو خالق تو؟

رودی از عشق تو در من بخروش است انگار
ای تنت آب روان و دل من قایق تو

تو به این خوبی و ، من با نفس خسته ء خود
چه سرایم ؟ چه بگویم ؟ که بود لایق تو

می هراسم من ازین عاطفه ی چون آبت
تو بگو من چه کنم تا نشوم عاشق تو !!!
دیدگاه ها (۲)

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دلم...

قصه ی عشق چه زیباست، بیا شاد شویمچشم تو ساحل و دریاست، بیا ش...

بازی بوسه ی تو با لب من حرف نداشتنور باران رخت در شب من حرف ...

‌ ‌ عشق یعنی یک تمنا , یک نیاززمزمه از عاشقی با سوز و ساز عش...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط