{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه

داستان کوتاه

تاریک روشنِ صبحه! با صدای مسواک زدنت بیدار می شم ... کنارِ دستم گرمِ گرمه. غلت می زنم و مابقی اون لحاف سفیدَ رو بغل میگیرم. حالم خوبه. یه دست از موهام ریخته رو صورتم و بوی خوبی میده. همونجوری که چشام بسته است لبخند کمرنگی می زنم. تو میای تو اتاق. با چشای بسته می فهمم که داری اون پیرهن طوسی ِ چهار خونه تو اتو می کنی. بوی مواد شوینده میپیچه توو اتاق. گرمای اتو، بوی اتو، گرمای تو، بوی تو!

انگشتای پام از لحاف بیرون میان، سردم می شه پاییزه. صبحِ خیلی زوده! هوا خاکستریه. هوا ابریه. دیشب بارون زده. از توی اشپزخونه صدا میاد. صدای چایی ساز و بعد قل قل آب جوش و دینگ ... هنوز نمیخوای بیدارم کنی؟!
کنار دستم گرمِ گرمه! کف دستمو میذارم روی جای خالیت. جایی که تا چند دقیقه پیش تو خواب بودی. با انگشت اشارم ملافه ی چروکو لمس میکنم. هنوز بوی گرم پیرهن طوسیه میاد. نمی خوام چشامو باز کنم.

در یخچالو باز می کنی. صداش میاد. میتونم حدس بزنم که طبق عادت همیشگیت داری تاریخ مصرف بسته ی پنیر و چک میکنی. در یخچالو می بندی. می شینی پشت میز. انگشتای پامو تکون میدم. لحافو بیشتر بغل میکنم و تا ساق پام می آد بالا. باد پرده حریر و بلند اتاقو تکون میده. پنجره رو نیمه باز گذاشتی!
بوی هوای خنک... صدای رد شدن یه ماشین از روی خیابون خیس! هنوز نمی خوای بیدارم کنی؟ میای و پیرهن طوسیه رو می پوشی! بوش دوباره پخش می شه تو اتاق! رو به روی آینه می ایستی و دکمه هاشو می بندی. شونه هاتو تکون میدی که صاف شه. یکم زانوهاتو خم می کنی، حسش میکنم! مردمک هاتو میدی بالا و با دستت موهاتو مرتب می کنی. صدای بیرون اومدن یه ماشین از توی پارکینگ. صدای رد شدنش از روی سنگای خیس و گل آلود کوچه!

نمی خوام چشامو باز کنم. نباید اینجوری تموم شه. تو باید قبل رفتنت بیدارم کنی. ساعت زنگ میخوره..بیدار میشم. هفت صبحه. پنجره بسته است، جات گرم نیست. بلند می شم میرم توی اشپزخونه. پیرهن طوسیه هنوز توی لباسشویه. بسته ی پنیر روی میز! دو هفته از انقضاش گذشته. شب قبلش بارون اومده. میگن خیابون لیز بوده، ماشینه رفته ته دره و سوخته. پیرهن طوسی رو در میارم. خودم اتوش میکنم.
هنوز نمی خوای بیدار شی؟
دیدگاه ها (۳)

داستان کوتاه_بخونید.....نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....از ه...

بسیار سال ها گذشتتا بفهممآن که در خیابان می گریداز آن که در ...

من را اگر برای تنهایی ات بخواهی،خیانت کرده ای.برای با من تنه...

آسمان که نداشته باشیسقف همه چیزبر دوش تو می افتدو خیابان و ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط