{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمان که نداشته باشی

آسمان که نداشته باشی
سقف همه چیز
بر دوش تو می افتد
و خیابان و کوچه
از روی سرت راه باز می کنند
و از سبقت به سرسام
که هزار آسمان سایه می کنند
اما هزار بار سنگین تر می شود
کلماتی که از سقف تونمی گذرند

ابر که نداشته باشی
به جای همه چیز می باری
به جای همه بغض می کنی
بجای همه باز می شوی و
ادای رنگین کمان را درمی آوری
که رنگ هایش را از کلمه - کلمه ی کتاب ها
قرض گرفته و
همه خودش را بدهکار است

شب که نداشته باشی
ستاره می کاری
در چشم هایت
در سیاهی لرزان
که مدام تاب می خورد درگهواره اش
و هیچ لالایی لای پلک هایش
به دست های بابای سفررفته نمی رسد
و ستاره هایت تنها سوسو می زنند و
سبز نمی شوند

آفتاب که نداشته باشی
صدایی در تو طلوع نمی کند
سلامی تو را به آهستگی نمی کشاند
دوست داری
دقیقه ها زود به بلوغ ساعت برسند و
ساعت ها به پیری و پوسیدگی
و همه سطرها را می خوانی برای آخر

اما اگر به رنگ فکر می کنی
که کمانی بگیرد
بر آبیِ که عادت به نیلی داده شده
یا ترنم باران
یا نرمای ماه
یا خوشباشی خورشید
برایم کمی نقش
کمی سفید کمی آبی
کمی ساده
کمی آسمان بکش
این سقف ها قد مرا کوتاه کرده اند
دیدگاه ها (۲)

من را اگر برای تنهایی ات بخواهی،خیانت کرده ای.برای با من تنه...

داستان کوتاهتاریک روشنِ صبحه! با صدای مسواک زدنت بیدار می شم...

گاهی بیشتر از یک شال پشمییا یک پالتوی چرمصدای نفس های کسی از...

زن های همسایهبه من مشکوکندمی گویند این زنهر روز زیباتر می شو...

پارت ۷ راز ستارۀ درخشان

خواب رویایی part: ۴ آن شب به...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط