{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »

«درخواستی»

موضوع: اگر با هم برید قایق‌سواری... 🚣🏻‍♀️💙

---

⚽ ایتوشی رین

از همون اول با اخم پارو رو دست می‌گرفت.

تو:

««رین، یکم آروم‌تر! 😭»»

««دارم آروم می‌رم.»»

ولی پنج دقیقه بعد می‌فهمیدی اصلاً آروم نرفته. 🗿

وقتی قایق کمی تکون می‌خورد، دستش رو سمتت می‌گرفت.

««بیا اینجا. نمی‌خوام بیفتی.»»

---

⚽ ناگی سیشیرو

از اول قایق دراز می‌کشید.

تو:

««ناگی، کمک کن پارو بزنیم!»»

««سخته...»»

««اگه قایق برگرده چی؟»»

چند ثانیه سکوت.

««اون موقع کمک می‌خوام.»»

😭😭😭

آخرش مجبور می‌شدی تقریباً خودت قایق رو جلو ببری.

---

⚽ رئو میکاگه

از قبل همه‌چیز رو آماده کرده بود.

آب، خوراکی، جلیقه و حتی یه پتوی کوچیک. 😭

««همه‌چیز رو آوردم. نگران نباش.»»

وقتی وسط آب می‌رسیدید، آروم به منظره نگاه می‌کرد.

««اینجا قشنگه...»»

بعد بهت نگاه می‌کرد.

««البته نه به اندازه‌ی تو.»»

---

⚽ ایساگی یوئیچی

اولش خیلی جدی پارو می‌زد.

««باید هماهنگ پارو بزنیم.»»

تو:

««باشه!»»

چند دقیقه بعد قایق کاملاً کج می‌شد. 😭

««صبر کن... چرا این‌طوری شد؟!»»

هر دوتون شروع می‌کردید به خندیدن.

---

⚽ باچیرا مگورو

از لحظه‌ای که سوار قایق می‌شد:

««بیااااا مسابقه بدیم!»»

تو:

««با کی؟»»

««با اون قایق اونجایی!»»

و قبل از اینکه فرصت مخالفت داشته باشی، شروع می‌کرد به پارو زدن.

««باید برنده شیممم!»»

---

⚽ شیدو ریوسه

اصلاً آروم نمی‌نشست.

قایق تکون می‌خورد.

تو:

««شیدو بشین سر جات! 😭»»

««دارم هیجان ایجاد می‌کنم!»»

««داری قایقو برمی‌گردونی!»»

یه لحظه هر دوتون ساکت می‌شدید.

««...اوه.»»

---

⚽ ایتوشی سائه

آروم نشسته بود و به منظره نگاه می‌کرد.

تو:

««سائه، پارو نمی‌زنی؟»»

««لازم نیست.»»

««پس چطوری جلو بریم؟»»

یه نگاه بهت می‌کرد.

««تو پارو بزن.»»

🗿

---

⚽ نیکو ایکّی

خیلی با دقت اطراف رو بررسی می‌کرد.

««اگه باد از این سمت بیاد، باید مسیر رو عوض کنیم.»»

تو:

««نیکو... ما فقط اومدیم قایق‌سواری. 😭»»

««می‌دونم. فقط دارم مطمئن می‌شم سالم برگردیم.»»

---

⚽ کونیگامی رنسوکه

تمام مدت با قدرت پارو می‌زد.

تو:

««کونیگامی، یکم استراحت کن!»»

««نه، تو خسته نشو.»»

و عملاً خودش کل قایق رو جلو می‌برد. 😭

---

⚽ بارو شوئی

از همون اول قوانین خودش رو داشت.

««تو اون طرف بشین.»»

تو:

««چرا؟»»

««تعادل قایق بهتر می‌شه.»»

پنج دقیقه بعد:

««پارو رو درست بگیر!»»

تو:

««بارووو 😭»»

««دارم بهت یاد می‌دم!»»

---

⚽ هیووری یو

خیلی آروم پارو می‌زد.

گاهی هم بازی رو متوقف می‌کرد تا منظره رو نگاه کنه.

««اینجا خیلی آرومه...»»

بعد لبخند می‌زد.

««خوبه که با تو اومدم.»»

---

⚽ اوتویا ئیئیتا

از اول سعی می‌کرد قایق رو با یه دست کنترل کنه. 😭

تو:

««اوتویا، چرا داری اینجوری پارو می‌زنی؟»»

««استایل مهمه.»»

چند ثانیه بعد قایق دور خودش می‌چرخید.

««...خب، شاید یه کم بیشتر تمرین لازم دارم.»»

---

⚽ آریو جوبی

حتی برای قایق‌سواری هم استایل داشت.

موهاشو مرتب می‌کرد و می‌گفت:

««نور خورشید روی آب واقعاً باشکوهه.»»

تو:

««آریو فقط پارو بزن. 😭»»

««حتماً.»»

---

⚽ مایکل کایزر

اول با اعتمادبه‌نفس کامل پارو رو می‌گرفت.

««نگران نباش. من بلدم.»»

چند دقیقه بعد قایق شروع می‌کرد به چرخیدن.

تو:

««کایزر؟»»

««...باد مقصره.»»

««باد؟!»»

««قطعاً.»»

😭🗿

---

⚽ الکسیس نِس

تمام مدت سعی می‌کرد همه‌چیز عالی پیش بره.

««مواظب باش!»»

««آب اونجاست!»»

««قایق تکون خورد!»»

تو:

««نِس، آروم باش 😂»»

وقتی بالاخره آروم می‌شد، یه لبخند کوچیک می‌زد.

««فقط نمی‌خوام اتفاقی برات بیفته.»»

---

⚽ آیکو الیور

قایق رو خیلی راحت کنترل می‌کرد.

وقتی به وسط آب می‌رسیدید، پارو رو کنار می‌ذاشت.

««خب... حالا فقط استراحت.»»

بعد به منظره نگاه می‌کرد.

««این قایق‌سواری با تو بد نبود.»»

تو:

««بد نبود؟!»»

««خیلی خوب بود.»»

و لبخند می‌زد. 🤍
دیدگاه ها (۷)

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »«درخواستی»🐝 هیولای باچیرا تو رو دوس...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »«درخواستی»موضوع: اگر شخصیت‌های بلو...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »«درخواستی»موضوع: وقتی بالاخره بهت ا...

خواستم فقط بگم فقط منم که از ران متنفرم!؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط