{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورد،

پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورد،
خود را در آب می‌دید و می‌رمید
او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد، نمی‌دانست که از خود می‌رمد!

همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بی‌رحمی و کبر، چون در توست، نمی‌رنجی!
چون آن را در دیگری می‌بینی
می‌رمی و می‌رنجی!


مولانا
فیه ما فیه
دیدگاه ها (۵)

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

ستارالعیوب!ستارالعیوب!عباسقلی خان فرد ثروتمند و در عین حال خ...

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

" از حکمت مولانا "گفت پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خور...

حضرت مولانا:گفت : پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورَد...

*گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورد،خود را در آب م...

کتاب بخوانیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط