{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۲

یونجون با اینکه اون منشی رو کشته بود ولی این رو زد فقط بخاطر اینکه به بومگیو ارامش بده و رفت زنگ زد به تهیون
تهیون : الو
یونجون: سلام خوبی
تهیون: ممنون کاری داری ؟
یونجون: اره
تهیون : چی
یونجون: ببین هرچی دار و دسته از اون منشی مونده رو بکش دیگه نمیخوام به بومگیو اسیبی برسه
تهیون: اوه چه رمانتیک
یونجون: زهرمار ، فقط بگو انجامش میدی یانه
تهیون : اره ولی بهم مدیون میشی
یونجون: اوکی
چند ساعت بعد ویوی بومگیو
از خواب بلند شدم و دیدم یونجون پیشم نیست و نگران شدم و رفتم پایین ببینم پایینه دیدم پایینم نیست که با یک نامه رو میز آشپز خونه مواجه شدم
نامه
سلام بومگیو من امروز کمی کارم زیاده سر همین شب دیر وقت برمیگردم صبحونه هم تو یخچاله دوست دارم از طرف یونجون
بومگیو خوشحال از نامه بومگیو رفت صبحانش رو خورد و بعد صبحانه کمی گیتار زد و نشست پایه ی گوشیش و تا عصر برای خودش سریال نگاه کرد که اومد برگرده که چشاش سیاهی رفت و بیهوش شد
دیدگاه ها (۳)

تونستم یه پارت بزارم فردا هم اگر تونستم دو سه پارت میزارم😘😘

دوستان من امروز مریض احوال بودم سر همین نتونستم فیک بزارم

دوستان شرمنده که امروز نتونستم پارت های زیاد بزارم خیلی خیلی...

پارت ۱۰ دیدم بومگیو داره هزیون میگه اتمام ویوی یونجون بومگیو...

پارت ۸ رفتم و در رو باز کردم دیدم که سوبینه سوبین محکم پرید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط