{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۲

ویوی بومگیو
با کمی سر درد چشمام رو باز کردم و به خودن اومدم دیدم توی جای تاریک به یه صندلی بسته شدم و همینجور داشتم تلاش میکردم که از صندلی جدا یه سایه یه نفر داشت میومد جلو و یه چیزی دوستش شبیه چوب بیسبال بود کمی ترسیده بودم ولی نشون ندادم که ترسیدم
اتمام ویو
اون فرد : سلام چوی بومگیو چطوری یه احوالی بپرس
بومگیو: تو کی هستی ؟ اینجا کجاست؟
اون فرد: من کی هستم ، من همونی هستم که دوست پسرت خواهرش رو کشت
بومگیو: یونجون امکان نداره این کار رو کرده باشه در ضمن خواهر تو کیه میشه درست حسابی‌ توضیح بدی
اون فرد: حالا بخاطر اینکه نفهمی و کور باشه رحم میکنم و میگم من توی اون شرکت بی صحاب نظافت چی بودم و برادر منشی اون شرکتی که توش کار میکردی یه روز اگه یادت باشه خواهرم تو رو گروگان گرفته بود برای پول رئیس شرکت چون میترسید رئیسش از تو خوشش بیاد و پولاش رو به تو و سر همین ترسید و یونجون فهمید خواهر من تو رو گروگان گرفته و گرفت خواهر من رو کشت
بومگیو : سون کاک ،تو عوضی اینجا چیکار میکنی تو رو خیلی خوب یادم اومد حروم زاده ی هرزه
اون فرد : عا عا نشد دیگه فحش بدی ببین من میخوام انتقام خواهرم رو از طریق تو بگیرم تا اون یونجون عوضی بفهمه من چه حسی داشتم اون موقع
سون کاک چوب بیسبالش رو برداشت
سون کاک: خب چوی بومگیو امروز ۴۰ ضربه میخوری حوصله ندارم ولی فردا خیلی خوب ازت پذیرایی میکنم
و شروع کرد به ضربه زدن به بومگیو و بومگیو ی بیچاره بعد هر ضربه داد میکشید
ویوی یونجون
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۳ویوی یونجون اومدم خونه و هر چقدر اسمش رو صدا زدم جواب...

پارت۱۴یونجون: تو هر جا که بری اینو مطمئن باش که من همیشه عین...

تونستم یه پارت بزارم فردا هم اگر تونستم دو سه پارت میزارم😘😘

پارت ۱۲یونجون با اینکه اون منشی رو کشته بود ولی این رو زد فق...

پارت ۶یونجون گفت : فقط بومگیو یه سوال دارم ازت بومگیو : چیه ...

پارت ۵ بومگیو گفت : اولا بچه خودتی دومن من اینجا چیکار میکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط