{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم:

پارت سوم:
داستان از دیدگاه یونگی:جلوی پنجره اتاق هتل ایستاده بود و به شهری که مثل همیشه شلوغ بود نگاه میکرد ، یهو در اتاقش باز شد و جیمین با کت و شلوار سرمه‌ای وارد اتاق شد ، یونگی نگاهی به چهره خندان جیمین انداخت و گفت: چیزی شده ؟این چه تیپیه؟جیمین نزدیک اومد و گفت: مگه قرار نبود بریم به اون عمارت که توش مهمونی میگیرن ، مهمونی هایی که هربار ۱۰ نفر توش گم میشن‌.یونگی گفت: انگار چند ساعت قبل رو فراموش کردی؟
🛑فلش بک🛑:جیمین و یونگی باهم وارد اداره پلیس شدند ، بعد احوالپرسی و چندین سوال و یکم بحث ، یکی از کارآگاهان پلیس که تقریباً ۴۰ سالش بود به اونا گفت که لزومی ندارد اونا تو این پرونده دخالت کنند و برگردن سئول ، اما مگه جیمین دست‌بردار بود؟🛑 پایان فلش بک🛑
یونگی نگاهی انداخت و گفت: پس الان چرا آماده شدی؟جیمین لباش رو آویزون کرد و گفت: یونگی قرار نبود که عقب نشینی کنیم ، ما به هم قول دادیم که به هیچ عنوان در کارمون عقب نشینی نمی‌کنیم.یونگی نگاهی نسبتاً بی احساس به چهره جیمین انداخت و گفت: بله ، این قول رو دادیم ، ولی این قول برای زمانی هست که مانع نیست و ما خودمون پس میکشیم ، ولی الان یکی از کارآگاهان بهمون گفته که نیازی به دخالت ما نیست. جیمین گفت: اولاً که مانعی نیست ، اون کارآگاهان واسه خودش چسی میومد اونو ولش دوما ما که قرار نیست زیاد دخالت کنیم ، میریم یه نگاهی می‌اندازیم و برمیگردیم . یونگی بازم با چهره بی احساس به جیمین نگاه میکرد ، جیمین گفت: خواهش میکنم یونگی ، فقط همین یکبار . یونگی گفت: خب ، باشه ، برو تو لابی هتل منتظرم باش منم کت و شلوارم رو بپوشم بیام.جیمین ذوق زده یونگی رو بغل کرد و گفت:مرسی یونگی ، مرسی . بعد با چهره خندان به طرف خروجی راهرو دوید ، یونگی از اینکه جیمین اونو بغل کرد حس عجیبی گرفت ، تا حالا جیمین اونو بغل نکرده بود ، گاهی اوقات فقط دستش رو می‌گرفت اونم در جاهای شلوغ که فقط گم نشه ، ولی این تماس نزدیک برای یونگی عادی نبود ، اون از اولین روز آشنایی با جیمین حسی نسبت به اون داشت که عادی نبود ، الان می‌تونست با تمام وجود و صداقت و توان بگه که ، یونگی عاشق جیمین شده.
های گایز پارت سوم 🔮🫀
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت دوم

پارت دوم:داستان از دیدگاه یونگی:جلوی در خونه جیمین با ماشین ...

#دوستی_اجباری#پارت_۱۸یونگی به طرز عجیبی جیمینو بغل کرد . جیم...

#رز_سفید_من#پارت_۱۱در طول مسیر یونگی فقط جیمین رو اذیت میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط