love in hate
✯love in hate✯
پارت۳۸
÷ولی گروه های ما هر کدوم در یه موردن چجوری بفهمیم
€وات
+منظورش اینه مثلا گروه ما زنبوره اونا عنکبوت وقتی اطلاعات کامل راجب تمام حشرات نداریم چجوری بفهمیم کدوم گیاه خطرناکه
€میتونین گروهاتونو عوض کنین
×واقعا؟
_بعد اگه یکیمون گلو پیدا کردیم هردو گروه بیست میگیرن
€مثلا تو و جونگ کوک یه گروه بشین و گلو پیدا کنین گروه هر دوتاتون بیست میگیره
€خب از الان شرو میشه حرکت کنین تا ساعت ۲وقت دارینن
با کوک دویدیم تو جنگل....
+×میگم
×تو بگو
+نه تو بگو
×میدونم اون غار کجاست
+از ..کجا
×دیشب اونجا بودم
+دی..دیشب؟؟چه ساعتی
×قبل از اینکه بخوابم رفتم تو جنگل..یهو زیر پام خالی شد و افتادن توی اون غار..
+ا..اها
×چیزی شده؟
+ن..نه..منم میدونم کجاست
×اره میدونم...توهم دیشب اونجا بودی
+من؟
×آ..با میلی مگه نرفتی؟
+اها..چرا چرا...
نکنه دیده باشه..اگه دیده بود که انقد بی تفاوت نبود..حتما ندیده..وای خدا ندیده باشه لطفاا
×میسو؟؟
+ها بله
×پنجا بار صدات زدمکجایی
+حواسم نبود..
×رسیدیم
یه قدم ور داشتم که زیره پام خالی شد..یا پشماممممم...صدای کوک کمتر میشد و من به سرعت با خاکا میرفتم پایین ..با دل و کلیه افتادن رو زمین و دلم تیر کشید..
+اخ..اخ..چیشد...
به زور خودمو وارونه کردم و روی کمرم خوابیدم..به دلم نگا کردم..یکی از کریستال های توی غار رفته بود توی دلم..درش اوردم...عجب گوهی خوردم خون ریزیش بدتر شد کههه
پارت۳۸
÷ولی گروه های ما هر کدوم در یه موردن چجوری بفهمیم
€وات
+منظورش اینه مثلا گروه ما زنبوره اونا عنکبوت وقتی اطلاعات کامل راجب تمام حشرات نداریم چجوری بفهمیم کدوم گیاه خطرناکه
€میتونین گروهاتونو عوض کنین
×واقعا؟
_بعد اگه یکیمون گلو پیدا کردیم هردو گروه بیست میگیرن
€مثلا تو و جونگ کوک یه گروه بشین و گلو پیدا کنین گروه هر دوتاتون بیست میگیره
€خب از الان شرو میشه حرکت کنین تا ساعت ۲وقت دارینن
با کوک دویدیم تو جنگل....
+×میگم
×تو بگو
+نه تو بگو
×میدونم اون غار کجاست
+از ..کجا
×دیشب اونجا بودم
+دی..دیشب؟؟چه ساعتی
×قبل از اینکه بخوابم رفتم تو جنگل..یهو زیر پام خالی شد و افتادن توی اون غار..
+ا..اها
×چیزی شده؟
+ن..نه..منم میدونم کجاست
×اره میدونم...توهم دیشب اونجا بودی
+من؟
×آ..با میلی مگه نرفتی؟
+اها..چرا چرا...
نکنه دیده باشه..اگه دیده بود که انقد بی تفاوت نبود..حتما ندیده..وای خدا ندیده باشه لطفاا
×میسو؟؟
+ها بله
×پنجا بار صدات زدمکجایی
+حواسم نبود..
×رسیدیم
یه قدم ور داشتم که زیره پام خالی شد..یا پشماممممم...صدای کوک کمتر میشد و من به سرعت با خاکا میرفتم پایین ..با دل و کلیه افتادن رو زمین و دلم تیر کشید..
+اخ..اخ..چیشد...
به زور خودمو وارونه کردم و روی کمرم خوابیدم..به دلم نگا کردم..یکی از کریستال های توی غار رفته بود توی دلم..درش اوردم...عجب گوهی خوردم خون ریزیش بدتر شد کههه
- ۸.۳k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط