{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گزارش شده

🛑گزارش شده🛑
𝑃𝑎𝑟𝑡10

ویو الیا

تا اومدم که با تفنگم شروع به شلیک کنم در آغوش یکنفر کشیده شدم و یهو دیدم که چشمام بسته شد و با صدای تپش قلب یکنفر به خودم اومدم تا به خودم اومدم دیدم سرم روی سینه ی تهیونگه و از پایین به صورتش نگاه کردم صدای تپش قلبش و اون زاویه فکش وای لعنتی من چم شده صدای تیر و تفنگ قطع شدن و من همینطوری مات و مبهوت مونده بودم

¥(میاد روبه‌روی الیا قرار میگیره و با دوتا دستاش بازو های الیا رو میگیره)میگه:الیا،الیا

-(سریع میدوعه سمت خواهرش)میگه:الیا حالت خوبه؟

ویو راوی

الیا سریع دست خواهرش رو میکشه و میگه واسه ی امروز کافیه و سوار ماشیناشون میشن و سریع میرن

$(با مشت به شوخی میزنه به بازوی تهیونگ)میگه:هعی پسر باهاش چیکار کردی که اینشکلی شد

¥من واقعا نگرانشم چون فکر نمی کنم آدمی باشه که با صدای دوتا تیر اینشکلی بشه

$اوه مثل اینکه خیلی نگرانشی ولش کن بابا بیا بریم

ویو تالیا

رسیدیم خونه حتی بدون نگاه کردن و سلام کردن سریع دویید تو اتاقش و وارد حموم شد نمیدونم چرا اینشکلی شد همه‌چی یهویی بهم گره خورد نه به اینکه دشمنامون مارو توی آغوششون کشیدن و نه به اینکه حال الیا اینشکلی بد شد به سمت اتاق الیا رفتم

-الیا حمومی

+اومدم بیرون

-الیا تو چت شده چرا یهو اینشکلی شدی؟

+مهم نیست هیچی نشده

-هعی الیا بس کن چیو میخوای از من پنهون کنی

+خب ببین...زمانی که تیر اندازی شروع شد تهیونگ منو به آغوشش کشید نمی‌دونم ولی یه حس عجیبی داشت

ویو راوی

الیا شروع کرد به دردودل کردن با خواهرش و برای اینکه احساس ضعف بر سر عشق رو نداشته باشن شروع کردن به نوشیدنی خوردن برای فراموشی این موضوع و بعد از چند ساعت به حالت گیج و م.ست از خونه خارج میشن و به سمت ساحل حرکت میکنن

+ وای اینجا رو نگاه کن چقدر نازهه(شروع میکنه به خندیدن)

-من میرم نوشیدنی بخرم(میره
به سمت فروشگاه اونجا)

+برام پاستیل بخرررر(با داد گفت که خواهرش بشنوه)

-(خندید)باشهه

ویو تالیا

وارد مغازه شدم و خرید هامو انجام دادم موقع بیرون اومدن با یه چهره ی آشنا مواجه شدم زمانی که صورتشو کامل دیدم از تعجب اسمشو بلند تکرار کردم

-جونگکوک

$(با تعجب نگاهش میکنه)تو اینجا چیکار میکنی؟

-اوه حتما یادم میمونه برای بیرون رفتن دفعه ی بعد از شما اجازه بگیرم ارباب این دفعه من رو ببخشید

(موقعی که تالیا داشت از کنار جونگکوک رد میشد سرش بر اثر خوردن نوشیدنی زیاد گیج میره و جونگکوک از کمر میگیرتش )

$وای خدا نگاه کن تو چه وضعیتی هستیم مگه چقدر خوردی که قیافه ات اینقدر سرخ شده

¥هی پسر کجا مون........(با دیدن اون صحنه حرفش قطع میشه)

¥این اینجا چیکار میکنه؟

$نمیدونم فقط میدونم که خیلی م.سته درحدی که نمیتونه راه بره

¥اگه اون اینجاس یعنی خواهرش هم هست اونو ندیدی

$نه خواهرش رو ندیدم بزار بریم بیرون رو بگردیم

ویو راوی

رفتن بیرون و دیدن الیا دوتا دستاش رو گذاشته روی پاش و خوابش برده تهیونگ رفت سمتش و گفت الیا بلند شو الیا بلند شد و وایساد

¥بیا بریم الیا

+نه من نمیخوام من هنوز میخوام نوشیدنی بخورم(با حالت گیج میگه)

(تهیونگ هعی اسرار میکنه و الیا همش اسرار میکنه که میخوام بمونم و جیغ میکشه تالیا میره خواهرش رو بغل میگه)

-خواهرم رو اذیت نکن دیگهه نمیخواد بیاد

$¥خودتون خواستید(همزمان)

(و بعد میرن بچها رو به صورت براید بغل میکنن)

نکته*بچها جونگکوک تالیا رو بلند میکنه و تهیونگ الیا رو

ویو راوی

بچها داخل راه از سمت ساحل به ماشین کلی چرت و پرت میگن

+ تهیونگ چقدر قلبت داره تند می‌زنه(سرش رو کج میکنه و به تهیونگ نگاه میکنه و میگه)

¥فقط دلم میخواد فردا صبح یادت بیاد چه حرفایی داری بهم میزنی و دوست دارم اونموقع اونجا باشم و قیافت رو ببینم

+ ته‌ته چرا نمیرسیم خسته شدم

¥ته‌ته؟باشه ولی مگه شما داری راه میری که خسته شدی خانم کوچولو

(قیافه اش رو با حالت اخم جمع میکنه و تهیونگ میخنده)

-کوکی چشمات.(دستشو میاره بالا و میاره جلوی چشمای جونگکوک)چشمای تیله‌ایت شبیه خرگوش میمونی

$کوکی؟شبیه خرگوشم؟ الان واقعا جدیی با من؟(با خنده)

-(با دستاش صورت جونگکوک رو قاب میگیره)میگه:آره بعد همینجوری توی بغلش خوابش میبره

ویو راوی

دخترا رو سوار ماشین میکنن و به سمت خونه شون حرکت میکنن زمانی که به خونه میرفت مکس رو میبینن که داره آدماشو میفرسته تا بیان دنبال دخترا سریع دخترا رو پیاده میکنن و عمو میاد نزدیک و میگه اینجا چه خبره چه اتفاقی براشون افتاده؟

$دختراتون داخل ساحل بودن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«🛑ادامه داخل کامنت بخواطر اینکه جا نشد🛑»
دیدگاه ها (۲)

سلام فرشته‌هاممم 💛 امیدوارم حالتون خوب باشه؟امروز یه موضوع ر...

Part22ویو تالیا سوار هواپیمامون شدیم قشنگ پکر بودن رو میشد ت...

Part18تا رسیدم به شیشه ی روبه روی اتاق الیا نفس راحت کشیدم و...

Part21+فینز گمشو بیرو بیرون تو هیچ حقی نداری که واسه ی من و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط