{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاروداشته خاطره تعریف می کرده؛

یاروداشته خاطره تعریف می کرده؛


"ما با کاروان داشتیم میرفتیم که یهو راهزن ها به ما حمله کردن نصفمونو کُشتند و به نصف دیگمون هم تجاوز کردند،..!!
.
یه دفعه می بینه همه دارند بهش نگاه خاصی میکنند،!!!
.

میگه؛ البته منو کُشتند،..!!!!
دیدگاه ها (۱)

سناریو بلولاک/قفل آبی

با تو! همیشه پارت ۳

دید پنهان ,انفجار اشکار

سناریو بلولاک/قفل آبی

سناریو بلولاک/قفل آبی

پارت ۱۱ روز بعد، از صبح مشغول مرتب کردن خونه بودم.پسرخاله‌ام...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣30🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)هرچی جلو تر میرفتیم گل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط