یاروداشته خاطره تعریف می کرده؛
یاروداشته خاطره تعریف می کرده؛
"ما با کاروان داشتیم میرفتیم که یهو راهزن ها به ما حمله کردن نصفمونو کُشتند و به نصف دیگمون هم تجاوز کردند،..!!
.
یه دفعه می بینه همه دارند بهش نگاه خاصی میکنند،!!!
.
میگه؛ البته منو کُشتند،..!!!!
"ما با کاروان داشتیم میرفتیم که یهو راهزن ها به ما حمله کردن نصفمونو کُشتند و به نصف دیگمون هم تجاوز کردند،..!!
.
یه دفعه می بینه همه دارند بهش نگاه خاصی میکنند،!!!
.
میگه؛ البته منو کُشتند،..!!!!
- ۱.۵k
- ۱۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط