این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 40

تهیونگ و دوستاش همه اینجا بودن جیمین اومد سمتمون و گفت
_ هرچقد زنگ میزنم جواب نمیده
تهیونگ اون نوشته رو از میز برداشت و شروع کرد به خوندن
_ میخوام برای همیشه از کنارت برم میرم به جایی که صخره هاش کمی کوتاهن اما خیلی خوشکله منظرش یعنی چی میخواد بشه ؟
نامجون سریع گفت
_ فهمیدم کجا رو میگه اماده شید سریع
تند تند حاضر شدم و رفتم پایین که سوار ون شدیم و نامجون پشت فرمون نشست و مشغول رانندگی شد
رسیدیم چند نفر لبه صخره بودن پیاده شدم و بدو بدو رفتم سمتشون و بلند داد زدم
+ شماها کی هستید
همشون برگشتن سمتم جونگکوک کامل لبه صخره وایساده بود
_ اینجا رو باشید بچه ها مثل اینکه معشوق این اقا هم اومد
بلند قهقهه زدن که جونگکوک گفت
_ شماها اینجا چیکار میکنید
چیزی نگفتم و اروم اصلحه‌م رو از جیب پشتم کشیدم بیرون و به یه کیشون شلیک کردم
که به نفر دیگشون جونگکوک رو هل داد و جونگکوک از صخره افتاد
پسرا با اون خلافکارا مشغول جنگ بودن فک کنم فقط من فهمیدم که جونگکوک افتاد
پاهام سست شد و بلند داد زدم جونگکوکککککککک
و سمت صخره رفتم و رو پاهام افتادم برای اولین بار حس کردم که منم واقعا بهش علاقه دارم
شروع کردم به گریه کردن که پسرا اومدن سمتم
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبخب خب دوستان فصل یک این یه عشقه بیب رو تموم ک...

این یه عشقه بیبپارت : 39دلم نمیخواست شبو تو اتاق خودم بخوابم...

این یه عشقه بیبپارت : 38بعد اینکه جونگکوک بلیط هارو گرفت اوم...

بیب من برمیگردمپارت : 91+ جونگکوک ما تو جنگل چیکار میکنیم_ ب...

پارت 5رمان فیکج:تا امدن سمتم سریع از فرصت استفاده کردم من کا...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁹چند روزی گذشته بود.... همه درگیر پیدا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط