{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تــــو را بر کوه خواندم آب می شد به دریا گفتمت ب

تــــو را بر کوه خواندم آب می شد به دریا گفتمت بی تاب می شد

چو بر شب نام پاکت را ســـــرودم ز خورشید رخت سیراب می شد
دیدگاه ها (۱)

مــــــرا آن دیده ی تر می شناسد مرا از خویش بهتر می شنا...

یک لحظه سکوت کرد و حرفش را خورد بغض نفس و گلوی او را آز...

شب نیست کـه آهـــــم به ثریا نرسد از چشم ترم آب به د...

شب نیست کـه آهـــــم به ثریا نرسد از چشم ترم آب به د...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما می‌دانم آن چشم ها قاتل دلخو...

آمدن سرکوه تو ضرور است مراچو ز پا بیافتمبا سر می آیم🐣

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

ای آبِ آب! رودخانه ها عطش دیدار تو را دارند و در بستر انتظار...

هستی و نیستی چو شمع ، پرتویی ازخیالِ توستبا...

#گزیده_مراسم_حرم

𝄠჻ᭂ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎...

مهرِ رُخِ تو عجین شده با گِلِ ماستما در رَهِ عشقیم و رُخَت م...

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط