یک لحظه سکوت کرد و حرفش را خورد بغض نفس و گلوی او را
یک لحظه سکوت کرد و حرفش را خورد بغض نفس و گلوی او را آزرد
می خواست کـه عشق را نمایان نکند اشک آمد و باز آبرویش را برد
می خواست کـه عشق را نمایان نکند اشک آمد و باز آبرویش را برد
- ۶۷۲
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط