به مــــــــــادر قول داده بود برمی گردد، چشم مــــــــــادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد، لبخند تلخی زد و گفت: بچم سرش میرفت اما قــــــــــولش نمی رفت!
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.