I belong to that boy.
part⁶
Loren
______________
سئول ۱۴:۰۰
روی تخت دراز کشیده بودم و با گوشیم کار میکردم که جونگکوک اومد داخل...
نگاهی بهش انداختم که یهو تیشرتش و در آورد...
نگاهم به سیکسپکاش بود و اصلا حواسم نبود داره نگاهم میکنه...
-دوسشون داری پرنسس؟
نینا سرفه ای کرد و دوباره سرش و کرد تو گوشیش...
جونگکوک هم از داخل کمد حوله برداشت و سمت حموم رفت...
نینا گوشیش و خاموش کرد و از روی تخت بلند شد...
سمت میز آرایشی که همین امروز خدمتکار ها گذاشتنش رفت...
روی صندلیش نشست و موهاش و شونه کرد...
بعد از چند دقیقه جونگکوک درحالیکه فقط حوله دوره کمرش بسته بود بیرون اومد....
نینا از داخل آیینه داشت نگاه میکرد...
جونگکوک آروم در کمد رو باز کرد و یه باکسر و یه شلوارک برداشت...
بدون اینکه براش مهم باشه نینا اونجاست...حوله رو باز کرد و شروع به پوشیدن باکسر و شلوارک کرد...
نینا سریع چشاش و گرفت و بی سروصدا سرش و پایین انداخت و وانمود کرد ندیده...
بعد از اینکه مطمئن شد جونگکوک شلوارک پوشیده بلند شد و سمت جونگکوک رفت...
جلوی جونگکوک وایساد و از داخل کمد یه حوله برداشت...
-میخوای بری حموم؟
-اره.
-بعدش بیا پایین نهار بخوریم...من دارم میرم پایین...
نینا جونگکوک و نگاه کرد...
-بدون تیشرت؟...خدمتکارا دختر هستن...
-خب که چی؟
نینا بی اهمیت سمت حموم رفت...
بعد از چند دقیقه درحالی که حوله تنش بود بیرون اومد و دید جونگکوک همونجا رو تخت نشسته...
-چرا نرفتی؟
-منتظرت بودم...
نینا سمت کمد رفت و یه تیشرت مشکی با عکس عنکبوت و یه بیژامه برداشت...
از کمد لباس زیر ها هم یه لامبادا و یه سوتین ست برداشت...
سمت حموم رفت و داخل حموم لباسش رو پوشید...
بعد از اینکه بیرون اومد دید جونگکوک تیشرت پوشیده و داره موهاش و خشک میکنه...
-بریم؟
-آره...
جونگکوک سشوار رو داخل کمد گذاشت و سمت نینا رفت...
-بهت میاد...
-چی؟
-لباست...
-ممنونم...
نینا با ذوق سمت در رفت و بدو بدو از پله ها پایین رفت...
سئول ۱۵:۰۰
بعد از غذا نینا سمت اتاق رفت و روی تخت دراز کشید و به دو دقیقه نرسید که چشاش بسته شد..
وقتی جونگکوک وارد اتاق شد... آروم در رو بست و برق هارو خاموش کرد...
خودش هم روی تخت دراز کشید و آروم از پشت نینا رو بغل کرد و آروم بوسه ای روی شقیقه نینا زد و صورتش و داخل کردن نینا فروبرد...
-من بیدارم...
نینا با شیطنت گفت...
جونگکوک هم محکم تر نینا رو بغل کرد...
-فقط بمون...بوت آرامش میده...
ــــــــــــــــــــــ
لطفاً حمایت کنید
#تهکوک #جونگکوک #رمان #فیک #تکـپارتی #کیپاپ #تیک_تاک #میکاپ #کیوت #کیدراما
Loren
______________
سئول ۱۴:۰۰
روی تخت دراز کشیده بودم و با گوشیم کار میکردم که جونگکوک اومد داخل...
نگاهی بهش انداختم که یهو تیشرتش و در آورد...
نگاهم به سیکسپکاش بود و اصلا حواسم نبود داره نگاهم میکنه...
-دوسشون داری پرنسس؟
نینا سرفه ای کرد و دوباره سرش و کرد تو گوشیش...
جونگکوک هم از داخل کمد حوله برداشت و سمت حموم رفت...
نینا گوشیش و خاموش کرد و از روی تخت بلند شد...
سمت میز آرایشی که همین امروز خدمتکار ها گذاشتنش رفت...
روی صندلیش نشست و موهاش و شونه کرد...
بعد از چند دقیقه جونگکوک درحالیکه فقط حوله دوره کمرش بسته بود بیرون اومد....
نینا از داخل آیینه داشت نگاه میکرد...
جونگکوک آروم در کمد رو باز کرد و یه باکسر و یه شلوارک برداشت...
بدون اینکه براش مهم باشه نینا اونجاست...حوله رو باز کرد و شروع به پوشیدن باکسر و شلوارک کرد...
نینا سریع چشاش و گرفت و بی سروصدا سرش و پایین انداخت و وانمود کرد ندیده...
بعد از اینکه مطمئن شد جونگکوک شلوارک پوشیده بلند شد و سمت جونگکوک رفت...
جلوی جونگکوک وایساد و از داخل کمد یه حوله برداشت...
-میخوای بری حموم؟
-اره.
-بعدش بیا پایین نهار بخوریم...من دارم میرم پایین...
نینا جونگکوک و نگاه کرد...
-بدون تیشرت؟...خدمتکارا دختر هستن...
-خب که چی؟
نینا بی اهمیت سمت حموم رفت...
بعد از چند دقیقه درحالی که حوله تنش بود بیرون اومد و دید جونگکوک همونجا رو تخت نشسته...
-چرا نرفتی؟
-منتظرت بودم...
نینا سمت کمد رفت و یه تیشرت مشکی با عکس عنکبوت و یه بیژامه برداشت...
از کمد لباس زیر ها هم یه لامبادا و یه سوتین ست برداشت...
سمت حموم رفت و داخل حموم لباسش رو پوشید...
بعد از اینکه بیرون اومد دید جونگکوک تیشرت پوشیده و داره موهاش و خشک میکنه...
-بریم؟
-آره...
جونگکوک سشوار رو داخل کمد گذاشت و سمت نینا رفت...
-بهت میاد...
-چی؟
-لباست...
-ممنونم...
نینا با ذوق سمت در رفت و بدو بدو از پله ها پایین رفت...
سئول ۱۵:۰۰
بعد از غذا نینا سمت اتاق رفت و روی تخت دراز کشید و به دو دقیقه نرسید که چشاش بسته شد..
وقتی جونگکوک وارد اتاق شد... آروم در رو بست و برق هارو خاموش کرد...
خودش هم روی تخت دراز کشید و آروم از پشت نینا رو بغل کرد و آروم بوسه ای روی شقیقه نینا زد و صورتش و داخل کردن نینا فروبرد...
-من بیدارم...
نینا با شیطنت گفت...
جونگکوک هم محکم تر نینا رو بغل کرد...
-فقط بمون...بوت آرامش میده...
ــــــــــــــــــــــ
لطفاً حمایت کنید
#تهکوک #جونگکوک #رمان #فیک #تکـپارتی #کیپاپ #تیک_تاک #میکاپ #کیوت #کیدراما
- ۲۶.۱k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط