میخواستم طلسم هارو بشکنم ازمزدوراسارت ؛ دور شوم اما نشد
میخواستم طلسم هارو بشکنم ازمزدوراسارت ؛ دور شوم اما نشد
میخواستم خلاف آب شنا کنم وقدکشم و ازخودبگذرم وآن دلش مجبورکنم اما نشد
میخواستم به عشق با وفای خود وفا کنم و سرو شوم دژخیم خصلتها رو گورکنم اما نشد
میخواستم عرف و رسم غربت بشکنم و نشه غربت سهم من اما نشد.
میخواستم حرف و خصم وحسرت را بشکنم....آرزو برگورنشم اما نشد
میخواستم خواستنش را.... نخواست خواستنم را...
انگارکاسه ی صبرش شکستم اندکی صبرش بازهم نشد.
سهم من از عشق دنیای غربت بود معیارهایم اصول ؛ انگار یه غریب سرنوشت وارثش از راه دور
من به هرچی تصنیف بود پشت کردم مطرح نبود
گرچه بود سرنوشتم برخلافش خواستم اما نشد ...
/ سعید
میخواستم خلاف آب شنا کنم وقدکشم و ازخودبگذرم وآن دلش مجبورکنم اما نشد
میخواستم به عشق با وفای خود وفا کنم و سرو شوم دژخیم خصلتها رو گورکنم اما نشد
میخواستم عرف و رسم غربت بشکنم و نشه غربت سهم من اما نشد.
میخواستم حرف و خصم وحسرت را بشکنم....آرزو برگورنشم اما نشد
میخواستم خواستنش را.... نخواست خواستنم را...
انگارکاسه ی صبرش شکستم اندکی صبرش بازهم نشد.
سهم من از عشق دنیای غربت بود معیارهایم اصول ؛ انگار یه غریب سرنوشت وارثش از راه دور
من به هرچی تصنیف بود پشت کردم مطرح نبود
گرچه بود سرنوشتم برخلافش خواستم اما نشد ...
/ سعید
- ۶۶۹
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط