به زمان خندیدم
به زمان خندیدم
و زمان هم خندید
نارفیق از پس خنده من
کاری کرد
سالیانیست که می بارد غم
و من از خنده ی خود واماندم
به زمان میگویم
عفو کن ، جان مرا
که من اکنون نتوانم که به رویت خندم !
باز می خندد و با حجم سنگین عقربه ها می گوید
من دلم شفاف است که تو جان می گیری
یک عمر نالیدم و از ناله ی من می خندد
/ سعید
و زمان هم خندید
نارفیق از پس خنده من
کاری کرد
سالیانیست که می بارد غم
و من از خنده ی خود واماندم
به زمان میگویم
عفو کن ، جان مرا
که من اکنون نتوانم که به رویت خندم !
باز می خندد و با حجم سنگین عقربه ها می گوید
من دلم شفاف است که تو جان می گیری
یک عمر نالیدم و از ناله ی من می خندد
/ سعید
- ۳۱۲
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط