تومال منی پارت
تومال منی پارت۲۳
ویو صبح
مری: با حالت تهوع بیدار شدم و به سمت دستشویی رفتم و بالا اوردم که تهیونگ هم بیدار شد و با نگرانی پشت سرم اومد
ته:مری عشقم! چی شد یک دفعه؟
مری:راستش نمیدونم وقتی بیدار شدم بدجور دلم پیچید و رفتم دستشویی
ته:بلند شو بریم بیمارستان(جدی)
مری:وا چیزی نیست گاهی اوقات اینطوری میشم
ته:مطمئنی؟ ببین من طلاقت دیدن بد بودن حالت رو ندارم هاااا(جدی)
مری:اره مطمئنم زندگیم
ته:خیل خب باشه
مری:برو دست و صورتت رو بشور بیا صبحانه بخوریم
ته:چشم
مری:آفرین پسر مامانی
ته:لبخند مستطیلی
ویو مری
با این حالت ها فهمیدم حامِلَم اما خواستم بعد صبحانه تهیونگ و من هردو میریم تمرین موقع ناهار به اوا بگم بره یه بیبی چک بگیره تا مطمئن بشم اما کاش واقعا باشم آخه بعد شغل مورد علاقم آرزوم بود مامان ۴ تا بچه بشم خنده داره
و رفتم صبحانه درست کردم که تهیونگ اومد.
ته:صبح بخیر زن زندگیم
مری:صبح بخیر مرد زندگیم
ته:اِه بیا صبحانه بخوریم دیگه
مری:عشقم باور کن اصلا نمیتونم غذا بخورم معدم انقدر درد میکنه که حاضرم بمیرم
ته:اِه نگووو مردن چه حرفیه نزار اون روی هاتم دوباره بالا بیادااا
مری: نه باباااا
ته:آره باباااا
مری:خب دیگه پاشو پاشو بریم تمرین
و آماده شدیم و به پله ها رسیدم که سرم گیج رفت و داشتم میافتادم که تهیونگ گرفتم
ته: مری! مطمئنی حالت خوبه آخه معلومه از این علائم هات که خوب نیستی
مری:نه خ.خوبم
و رفتم هردومون تمرین کردیم
ویو بعد تمرین
مری:اعضااا
همه:بلهه
مری:بچه ها راستی دیروز تهیونگ آرم خاستگاری کرد
ترنم:خب تو چی گفتی؟
مری:قبول کردم
اوا:بعدش؟
مری:و امروز صبح با حالت تهوع بیدار شدم و....(تعریف میکنه)
الینا: بنظر من که حامله ای
ترنم:مری من هنوز با اینکه رابطه داشتم با فیلیکس حامله نشدم چقدر زود دست به کار شدین هاااا کلک
مری:اوا میری یه بیبی چک بگیری؟
اوا:باش
و اوا رفت بیبی چک خرید و آورد
و من رفتم استفاده کردم
ارههه حاملم آخه ۲ تا خطهه
و اومدم از دستشویی بیرون
اوا:خب چی شد؟
ترنم:مثبته؟
الینا:بالاخره خاله شدیم؟
سدنا:چی شد بارداری؟
مایسا:نای نای خاله شدیم؟(داره آهنگ میخونه)
الین:آره یا نه؟
مری:بچه ها... مثبتههههههه(گریه و همه هم دیگه رو بغل کردن
اعضا:ارههههه
ویو تهیونگ
امروز مری حالش خوب نبود برای همین خیلی ترسیدم که بلایی سرش اومده باشه بعد تمرین رفتم دنبالش و رفتیم خونه و روحیه خیلی لطیفی داشت هر چند دقیقه تو ماشین چشماشو میبست و میخندید
ویو مری
امشب بعد شام میخوام به تهیونگ بگم که حاملم و یه باکس هدیه کوچیک سبز گرفتم و توش بیبی چک و یه نامه و دوتا جوراب و یه پِستونک بچه گذاشتم توش که بهش بدم تا سوپرایز شه
ویو موقع شام
ادامه دارد....
ویو صبح
مری: با حالت تهوع بیدار شدم و به سمت دستشویی رفتم و بالا اوردم که تهیونگ هم بیدار شد و با نگرانی پشت سرم اومد
ته:مری عشقم! چی شد یک دفعه؟
مری:راستش نمیدونم وقتی بیدار شدم بدجور دلم پیچید و رفتم دستشویی
ته:بلند شو بریم بیمارستان(جدی)
مری:وا چیزی نیست گاهی اوقات اینطوری میشم
ته:مطمئنی؟ ببین من طلاقت دیدن بد بودن حالت رو ندارم هاااا(جدی)
مری:اره مطمئنم زندگیم
ته:خیل خب باشه
مری:برو دست و صورتت رو بشور بیا صبحانه بخوریم
ته:چشم
مری:آفرین پسر مامانی
ته:لبخند مستطیلی
ویو مری
با این حالت ها فهمیدم حامِلَم اما خواستم بعد صبحانه تهیونگ و من هردو میریم تمرین موقع ناهار به اوا بگم بره یه بیبی چک بگیره تا مطمئن بشم اما کاش واقعا باشم آخه بعد شغل مورد علاقم آرزوم بود مامان ۴ تا بچه بشم خنده داره
و رفتم صبحانه درست کردم که تهیونگ اومد.
ته:صبح بخیر زن زندگیم
مری:صبح بخیر مرد زندگیم
ته:اِه بیا صبحانه بخوریم دیگه
مری:عشقم باور کن اصلا نمیتونم غذا بخورم معدم انقدر درد میکنه که حاضرم بمیرم
ته:اِه نگووو مردن چه حرفیه نزار اون روی هاتم دوباره بالا بیادااا
مری: نه باباااا
ته:آره باباااا
مری:خب دیگه پاشو پاشو بریم تمرین
و آماده شدیم و به پله ها رسیدم که سرم گیج رفت و داشتم میافتادم که تهیونگ گرفتم
ته: مری! مطمئنی حالت خوبه آخه معلومه از این علائم هات که خوب نیستی
مری:نه خ.خوبم
و رفتم هردومون تمرین کردیم
ویو بعد تمرین
مری:اعضااا
همه:بلهه
مری:بچه ها راستی دیروز تهیونگ آرم خاستگاری کرد
ترنم:خب تو چی گفتی؟
مری:قبول کردم
اوا:بعدش؟
مری:و امروز صبح با حالت تهوع بیدار شدم و....(تعریف میکنه)
الینا: بنظر من که حامله ای
ترنم:مری من هنوز با اینکه رابطه داشتم با فیلیکس حامله نشدم چقدر زود دست به کار شدین هاااا کلک
مری:اوا میری یه بیبی چک بگیری؟
اوا:باش
و اوا رفت بیبی چک خرید و آورد
و من رفتم استفاده کردم
ارههه حاملم آخه ۲ تا خطهه
و اومدم از دستشویی بیرون
اوا:خب چی شد؟
ترنم:مثبته؟
الینا:بالاخره خاله شدیم؟
سدنا:چی شد بارداری؟
مایسا:نای نای خاله شدیم؟(داره آهنگ میخونه)
الین:آره یا نه؟
مری:بچه ها... مثبتههههههه(گریه و همه هم دیگه رو بغل کردن
اعضا:ارههههه
ویو تهیونگ
امروز مری حالش خوب نبود برای همین خیلی ترسیدم که بلایی سرش اومده باشه بعد تمرین رفتم دنبالش و رفتیم خونه و روحیه خیلی لطیفی داشت هر چند دقیقه تو ماشین چشماشو میبست و میخندید
ویو مری
امشب بعد شام میخوام به تهیونگ بگم که حاملم و یه باکس هدیه کوچیک سبز گرفتم و توش بیبی چک و یه نامه و دوتا جوراب و یه پِستونک بچه گذاشتم توش که بهش بدم تا سوپرایز شه
ویو موقع شام
ادامه دارد....
- ۱.۹k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط