تومال منی پارت
تومال منی پارت۲۲
ویو ساعت ۵
مری:بیدار شدم و رفتم حموم اومدم موهامو خیس بود آب موهامو گرفتم اما خشک نکردم چون عادت ندارم و بازشون گذاشتم احل آرایش نیستم و یه مرطوب کننده زدم و یه تینت قهوه ای هم زدم به لبام هوا بارونی بود بخاطر همین یه کلاه پشمی روسی و یَقه اِسکی بافت و یه شلوار لی بوی فرند و روش یه ترنچ کت پوشیدم و یه بوت مشکی برای کفش و در آخر عطر همیشگیم
ته: رفتم حموم اومدم موهامو خشک کردم و یه کت شلوار مشکی کلاسیک مناسب هوای بارونی پوشیدم و حلقه رو برداشتم و تو جیب کتم گذاشتم و یه نامه نوشتم و گذاشتم وسط گل لیلیوم آبی گل موردعلاق ی مری با همراه نامه رو بدم و بعد که خوند حلقه رو بدم خاستگاری کنم و عطر زدم و رفتم پایین منتظر موندم(گلا رو از قبل برده رستوران که گارسون بده به مری تا سوپرایز بشه)
ویو تهیونگ
مری از پله ها اومد پایین
وقتی دیدمش قلبم شروع کرد به تند تند زدم و به موهای خیس و فرفریش نگا میکردم
که اومد سمتم
دستمو به سمتش دراز کردم و گفتم
ته:اجازه هست مادام کوچولو
مری:البته مستر(لبخند برعکس)
و دست تو دست به سمت در رفتیم
مری:تهیونگ
ته:جان دلم
مری:میشه همینطوری دست تو دست پیاده بریم و با ماشین نریم؟
ته:چرا زندگیم؟
مری:آخه من عشق رو همیشه به بغل کردن و دست همو محکم گرفتن میدونم الان هوا بارونیه و هواییِ که من عاشقشم پس پیاده بریم؟
ته:اووو پس که اینطور باشه مادام کوچولو
مری:بوسه ای رو گونه تهیونگ کاشت
ته: اخخخخ
مری:چیشد؟
ته:وقتی بوسیدیم انرژیم بالا رفت
مری: من قربونت بشم پسر مامانی
ته:مامانی میشه از شوهرت بگی؟
مری:خب پسرم شوهرم یه مرد خیلی حسود و گنده ست و قانون های سختی برام میزاره مثلا میگه موهاتو باز نزار لباس باز نپوش و با مرد یا پسر دیگه ای گرم نگیر اما من عاشقشم خیلی مهربونه
ته: خب حسودیم میشه به چیزی که مال منه چشم داشته باشن (یکی از ابرو هاشو انداخت بالا)
مری:باشه باشه(لبخند برعکس)
ویو تهیونگ
و با مری تو بارون قدم میزدیم و رفتیم به مقصد رسیدیم من یه رستوران فرانسوی کلاسیک قهوه ای اجاره کردم که تنها باشیم و بدون چراغ بود کلا شمع روشن میکنن چون میخواستم مثل سلیقه مری پیش برم و رفتم داخل رستوران
مری:زیبا و کلاسیککلاسیکه مگه نه؟
ته:بله بله مانند خودت
و رفتیم روی میز نشستیم که صندلی رو براش عقب کشیدم
مری: چه جنتلمن
ته: بله دیگه ما اینیم
و گارسون اومد و به دلخواه خودمون غذا سفارش دادیم و غذا رو آوردن
گارسون:خانم مری
مری:بله؟
گارسون:این دسته گل و این نامه برای شما ست
مری:اوه خیلی ممنونم
و گارسون رفت
ویو مری
وقتی گارسون غذا هارو آورد گل موردعلاقم لیلیوم آبی و یه نامه داد اما نگفت از طرف کیه نامه رو باز کردم و شروع کردم به خوندن
☆نامه☆
مری شَبنَم من زندگیم و مادام کوچولو ی من
من از همون ۱۵ سال پیش وقتی ۱۲ سالت بود
عاشقت شدم و محو این مهربونی و قلب پاکت شدم راستش وقتی دیدمت مات و مَبهوت موندم که یه دختر چطور انقدر متفاوت میتونه باشه و هر بدی و اذیت و آزاری رو به راحتی ببخشه
هیچ وقت فکر نمیکردم یک دختر از ایران بیاد اینجا و آیدل بشه و منو مجذوب خودش کنه تو مانند گل های لیلیوم آبی هستی همون قدر سمی و اعتیاد آور و همون قدر منحصربهفرد و زیبا از وقتی اومدی دریچه ی قلبم رو باز کردی انگار من پروانه بودم و تو شاپرک اطلس من عاشقتم، تو از اون شب مال من شدی و میمونی
کیم تهیونگ.)
مری:وقتی نامه رو خوندم بغض کردم و تهیونگ بلند شد و زانو زد
ته: شاپرک اطلس من زندگیم شَبنَمم حاضری تا آخر عمر تو هر دعوا و محبت کنارم باشی؟(لبخند مستطیلی)
مری:ب.بلههه(یه قطره اشک میوفته رو گونش
ته:هی هی نبینم یه قطره از شَبنَم چشات بریزه اون وقت منم بهم میریزم
با انگشت شصتش اشکام رو پاک کرد و بغلم کرد
و بعد انگشتر رو تو انگشت حلقم انداخت
ته:خب خب حالا بریم غذا بخوریم تا سرد نشد
شاپرک اطلس
و غذا خوردیم رفتیم قدم بزنیم
ته:میدونستی تو مال منی؟
مری:میدونستی من یه قلب دارم و اونم بخاطر تو می تپه؟
ته: آخ من قربون قلبت و این روحیه لطیفت بشم (پیشونیش رو میبوسه)
و توی بارون قدم زدیم و رسیدیم خونه و تو بغل هم خوابیدیم
ادامه دارد.....
ویو ساعت ۵
مری:بیدار شدم و رفتم حموم اومدم موهامو خیس بود آب موهامو گرفتم اما خشک نکردم چون عادت ندارم و بازشون گذاشتم احل آرایش نیستم و یه مرطوب کننده زدم و یه تینت قهوه ای هم زدم به لبام هوا بارونی بود بخاطر همین یه کلاه پشمی روسی و یَقه اِسکی بافت و یه شلوار لی بوی فرند و روش یه ترنچ کت پوشیدم و یه بوت مشکی برای کفش و در آخر عطر همیشگیم
ته: رفتم حموم اومدم موهامو خشک کردم و یه کت شلوار مشکی کلاسیک مناسب هوای بارونی پوشیدم و حلقه رو برداشتم و تو جیب کتم گذاشتم و یه نامه نوشتم و گذاشتم وسط گل لیلیوم آبی گل موردعلاق ی مری با همراه نامه رو بدم و بعد که خوند حلقه رو بدم خاستگاری کنم و عطر زدم و رفتم پایین منتظر موندم(گلا رو از قبل برده رستوران که گارسون بده به مری تا سوپرایز بشه)
ویو تهیونگ
مری از پله ها اومد پایین
وقتی دیدمش قلبم شروع کرد به تند تند زدم و به موهای خیس و فرفریش نگا میکردم
که اومد سمتم
دستمو به سمتش دراز کردم و گفتم
ته:اجازه هست مادام کوچولو
مری:البته مستر(لبخند برعکس)
و دست تو دست به سمت در رفتیم
مری:تهیونگ
ته:جان دلم
مری:میشه همینطوری دست تو دست پیاده بریم و با ماشین نریم؟
ته:چرا زندگیم؟
مری:آخه من عشق رو همیشه به بغل کردن و دست همو محکم گرفتن میدونم الان هوا بارونیه و هواییِ که من عاشقشم پس پیاده بریم؟
ته:اووو پس که اینطور باشه مادام کوچولو
مری:بوسه ای رو گونه تهیونگ کاشت
ته: اخخخخ
مری:چیشد؟
ته:وقتی بوسیدیم انرژیم بالا رفت
مری: من قربونت بشم پسر مامانی
ته:مامانی میشه از شوهرت بگی؟
مری:خب پسرم شوهرم یه مرد خیلی حسود و گنده ست و قانون های سختی برام میزاره مثلا میگه موهاتو باز نزار لباس باز نپوش و با مرد یا پسر دیگه ای گرم نگیر اما من عاشقشم خیلی مهربونه
ته: خب حسودیم میشه به چیزی که مال منه چشم داشته باشن (یکی از ابرو هاشو انداخت بالا)
مری:باشه باشه(لبخند برعکس)
ویو تهیونگ
و با مری تو بارون قدم میزدیم و رفتیم به مقصد رسیدیم من یه رستوران فرانسوی کلاسیک قهوه ای اجاره کردم که تنها باشیم و بدون چراغ بود کلا شمع روشن میکنن چون میخواستم مثل سلیقه مری پیش برم و رفتم داخل رستوران
مری:زیبا و کلاسیککلاسیکه مگه نه؟
ته:بله بله مانند خودت
و رفتیم روی میز نشستیم که صندلی رو براش عقب کشیدم
مری: چه جنتلمن
ته: بله دیگه ما اینیم
و گارسون اومد و به دلخواه خودمون غذا سفارش دادیم و غذا رو آوردن
گارسون:خانم مری
مری:بله؟
گارسون:این دسته گل و این نامه برای شما ست
مری:اوه خیلی ممنونم
و گارسون رفت
ویو مری
وقتی گارسون غذا هارو آورد گل موردعلاقم لیلیوم آبی و یه نامه داد اما نگفت از طرف کیه نامه رو باز کردم و شروع کردم به خوندن
☆نامه☆
مری شَبنَم من زندگیم و مادام کوچولو ی من
من از همون ۱۵ سال پیش وقتی ۱۲ سالت بود
عاشقت شدم و محو این مهربونی و قلب پاکت شدم راستش وقتی دیدمت مات و مَبهوت موندم که یه دختر چطور انقدر متفاوت میتونه باشه و هر بدی و اذیت و آزاری رو به راحتی ببخشه
هیچ وقت فکر نمیکردم یک دختر از ایران بیاد اینجا و آیدل بشه و منو مجذوب خودش کنه تو مانند گل های لیلیوم آبی هستی همون قدر سمی و اعتیاد آور و همون قدر منحصربهفرد و زیبا از وقتی اومدی دریچه ی قلبم رو باز کردی انگار من پروانه بودم و تو شاپرک اطلس من عاشقتم، تو از اون شب مال من شدی و میمونی
کیم تهیونگ.)
مری:وقتی نامه رو خوندم بغض کردم و تهیونگ بلند شد و زانو زد
ته: شاپرک اطلس من زندگیم شَبنَمم حاضری تا آخر عمر تو هر دعوا و محبت کنارم باشی؟(لبخند مستطیلی)
مری:ب.بلههه(یه قطره اشک میوفته رو گونش
ته:هی هی نبینم یه قطره از شَبنَم چشات بریزه اون وقت منم بهم میریزم
با انگشت شصتش اشکام رو پاک کرد و بغلم کرد
و بعد انگشتر رو تو انگشت حلقم انداخت
ته:خب خب حالا بریم غذا بخوریم تا سرد نشد
شاپرک اطلس
و غذا خوردیم رفتیم قدم بزنیم
ته:میدونستی تو مال منی؟
مری:میدونستی من یه قلب دارم و اونم بخاطر تو می تپه؟
ته: آخ من قربون قلبت و این روحیه لطیفت بشم (پیشونیش رو میبوسه)
و توی بارون قدم زدیم و رسیدیم خونه و تو بغل هم خوابیدیم
ادامه دارد.....
- ۲.۸k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط