بادیگارد خانوادگی من پارت دوم
«بادیگارد خانوادگی من» «پارت دوم»
وقتی از خواب بلند شدم دیدم سه ساعته خوابیدم
وقتی بلند شدم حوصلم خیلی سر رفته بود رفتم لباس پوشیدم و موهامو هم گوجه ای بستم رفتم پایین
دیدم مامانم داره تلویزیون نگا میکنه
ا.ت : مامان حوصلم سر رفته دارم میرم یکم بیرون
م ا.ت: باشه زود بیا خونه
ا.ت : باشه
رفتم کفشمو پوشیدم و رفتم بیرون
گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به نونا
ا.ت: الو نونا خونه ای؟
نونا: سلام اره خونه ام چطور ؟
ا.ت : حوصلم سر رفته من الان دارم میام سمت خونتون لباس بپوش بیا بریم بیرون
نونا: تو هم که همیشه تو راهی، باشه الان میام وایسا
ا.ت: چقدم که تو بدت میاد بری بیرون ، بدو بیا فعلا
نونا: باشه( با خنده )
بعد پنج دقیقه نونا اومد بیرون
ا.ت : چقد طولش دادی!
نونا: دیگه ببخشید دقیقه ۹۰ بهم زنگ زدیا
ا.ت : خیلی خب بریم
حرکت کردن
ا.ت : بنظرت کجا بریم؟
نونا نمیدونم
ا.ت : بریم اول کافه ی چیز بخوریم گشنمه
نونا: امان از دست تو
ا.ت: 😂
رفتن سمت ی کافه
رفتن داخل و نشستن
گارسون اومد سمتشون
گارسون: چی میل دارین ا.ت : من ی کیک شکلاتی میخوام با شیر کاکائو
نونا: منم همینا رو میخوام
گارسون: بله الان سفارشتونو حاظر میکنم
نونا و ا.ت : ممنون
چند لحظه گذشت در کافه باز شد
یکم که دقت کردم دیدم تهیونگه با تعجب بهش نگا کردم یکم تو شک بودم به نونا گفتم : اون پسرع خیلی شبیه تهیونگه بنظرت همون نیس؟
نونا : اره خودشه تهیونگه
همون لحظه گارسون اومد و ما توجهمون رفت به گارسون
گارسون: بفرمایید
ا.ت : مرسی
گارسون رفت
منو نونا شروع کردیم به خوردن
ا.ت: اخی گشنم بودا امروز ناهار نخوردم رفتم خوابیدم
نونا: اخی، ولی من نخوابیدم داشتم چیزایی که امروز سر کلاس یادداشت کردمو میخوندم
ا.ت : ع افرین
ا.ت : نونا تهیونگ مارو دید پس چرا هیچ ریکشنی نشون نداد؟
نونا: شاید از ما خوشش نمیاد، به هر حال الان ولش کن کیکتو بخور بریم من یکم خرید دارم
ا.ت: باشه الان تموم میکنم
ا.ت غذاشو خورد و از جاش بلند شد
نونا رفت سمت صندوق و پولو حساب کرد
بدون هیچ توجهی به تهیونگ از کافه زدیم بیرون
ا.ت: خب خب کجا بریم؟
نونا: بیا بریم لباس بخریم فردا شب ی مهمونی دعوتیم واسه اونجا میخوام ی لباس بخرم
ا.ت : آه چه خوب پس بریم
اولین فروشگاهی که دیدم رفتیم داخلش
ا.ت:چه لباسای خوشگلی، میخوای لباست چه رنگی باشه
نونا : میخوام صورتی آدامسی باشه
ا.ت: باشه پس بریم ببینیم این رنگی لباس دارن
رفتیم کم کم لباسا رو نگا کردیم
دیگه داشتیم به آخر فروشگاه میرسیدم که ی لباس طبق سلیقه ی نونا پیدا کردیم
نونا: وای این چه خوشگله
ا.ت : اره قشنگه میخوای بری بپوشیش
نونا :اره الان میپوشمش
نونا رفت لباسشو پوشید
نونا: چطور شدم
ا.ت : مث ماه شدی👌🏻
نونا: خب پس همینو میگیریم
رفتیم لباسو حساب کردیم و از فروشگاه اومدیم بیرون
ا.ت: مامانم گفت زود برگردیم
نونا: خا باشه پس برگردیم
راه افتادیم به سمت خونه....
وقتی از خواب بلند شدم دیدم سه ساعته خوابیدم
وقتی بلند شدم حوصلم خیلی سر رفته بود رفتم لباس پوشیدم و موهامو هم گوجه ای بستم رفتم پایین
دیدم مامانم داره تلویزیون نگا میکنه
ا.ت : مامان حوصلم سر رفته دارم میرم یکم بیرون
م ا.ت: باشه زود بیا خونه
ا.ت : باشه
رفتم کفشمو پوشیدم و رفتم بیرون
گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به نونا
ا.ت: الو نونا خونه ای؟
نونا: سلام اره خونه ام چطور ؟
ا.ت : حوصلم سر رفته من الان دارم میام سمت خونتون لباس بپوش بیا بریم بیرون
نونا: تو هم که همیشه تو راهی، باشه الان میام وایسا
ا.ت: چقدم که تو بدت میاد بری بیرون ، بدو بیا فعلا
نونا: باشه( با خنده )
بعد پنج دقیقه نونا اومد بیرون
ا.ت : چقد طولش دادی!
نونا: دیگه ببخشید دقیقه ۹۰ بهم زنگ زدیا
ا.ت : خیلی خب بریم
حرکت کردن
ا.ت : بنظرت کجا بریم؟
نونا نمیدونم
ا.ت : بریم اول کافه ی چیز بخوریم گشنمه
نونا: امان از دست تو
ا.ت: 😂
رفتن سمت ی کافه
رفتن داخل و نشستن
گارسون اومد سمتشون
گارسون: چی میل دارین ا.ت : من ی کیک شکلاتی میخوام با شیر کاکائو
نونا: منم همینا رو میخوام
گارسون: بله الان سفارشتونو حاظر میکنم
نونا و ا.ت : ممنون
چند لحظه گذشت در کافه باز شد
یکم که دقت کردم دیدم تهیونگه با تعجب بهش نگا کردم یکم تو شک بودم به نونا گفتم : اون پسرع خیلی شبیه تهیونگه بنظرت همون نیس؟
نونا : اره خودشه تهیونگه
همون لحظه گارسون اومد و ما توجهمون رفت به گارسون
گارسون: بفرمایید
ا.ت : مرسی
گارسون رفت
منو نونا شروع کردیم به خوردن
ا.ت: اخی گشنم بودا امروز ناهار نخوردم رفتم خوابیدم
نونا: اخی، ولی من نخوابیدم داشتم چیزایی که امروز سر کلاس یادداشت کردمو میخوندم
ا.ت : ع افرین
ا.ت : نونا تهیونگ مارو دید پس چرا هیچ ریکشنی نشون نداد؟
نونا: شاید از ما خوشش نمیاد، به هر حال الان ولش کن کیکتو بخور بریم من یکم خرید دارم
ا.ت: باشه الان تموم میکنم
ا.ت غذاشو خورد و از جاش بلند شد
نونا رفت سمت صندوق و پولو حساب کرد
بدون هیچ توجهی به تهیونگ از کافه زدیم بیرون
ا.ت: خب خب کجا بریم؟
نونا: بیا بریم لباس بخریم فردا شب ی مهمونی دعوتیم واسه اونجا میخوام ی لباس بخرم
ا.ت : آه چه خوب پس بریم
اولین فروشگاهی که دیدم رفتیم داخلش
ا.ت:چه لباسای خوشگلی، میخوای لباست چه رنگی باشه
نونا : میخوام صورتی آدامسی باشه
ا.ت: باشه پس بریم ببینیم این رنگی لباس دارن
رفتیم کم کم لباسا رو نگا کردیم
دیگه داشتیم به آخر فروشگاه میرسیدم که ی لباس طبق سلیقه ی نونا پیدا کردیم
نونا: وای این چه خوشگله
ا.ت : اره قشنگه میخوای بری بپوشیش
نونا :اره الان میپوشمش
نونا رفت لباسشو پوشید
نونا: چطور شدم
ا.ت : مث ماه شدی👌🏻
نونا: خب پس همینو میگیریم
رفتیم لباسو حساب کردیم و از فروشگاه اومدیم بیرون
ا.ت: مامانم گفت زود برگردیم
نونا: خا باشه پس برگردیم
راه افتادیم به سمت خونه....
- ۳.۰k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط