پیشکش ما به چشم یار نیامد
پیشکش ما به چشم یار نیامد
خواستمش جان کنم نثار، نیامد
هر چه پریدند پلکهای تمنا
مژده پایان انتظار نیامد
جام شرابی که طعم بوسه به لب داشت
پیر شدیم و شبی به کار نیامد
هر چه درخشید ماه و جلوهگری کرد
هیچ پلنگی به کوهسار نیامد
آه! که هر بار یاد عشق تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد
قافله عمر هست و حوصلهاش نیست
کیست که با زندگی کنار نیامد؟
فاضل نظری
خواستمش جان کنم نثار، نیامد
هر چه پریدند پلکهای تمنا
مژده پایان انتظار نیامد
جام شرابی که طعم بوسه به لب داشت
پیر شدیم و شبی به کار نیامد
هر چه درخشید ماه و جلوهگری کرد
هیچ پلنگی به کوهسار نیامد
آه! که هر بار یاد عشق تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد
قافله عمر هست و حوصلهاش نیست
کیست که با زندگی کنار نیامد؟
فاضل نظری
- ۱.۹k
- ۲۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط