کلید گمشده
꧁کلید گمشده꧂
Part: 2
﴿ویو تهیونگ﴾
امروز جین اومد پیشم برای برسی یسری از محموله ها
جین:راستی تهیونگ یه کافه پیدا کردم ویوش عالیه
با بچه ها هماهنگ کردم امروز بریم اونجا تو هم بیا!
تهیونگ:اوکی،بعد از برسی این قرار دادها میام سمت کافه
تهیونگ:ادرس کافه رو برام بفرست
جین اوکی
﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌
﴿ویو تهیونگ﴾
رسیدم کافه و رفتم داخل پیش بچه ها نشستم
اونا همینجور داشتن چرت و پرت میگفتن و میخندیدن
که یهو نگام رفت سمت دختری که داشت سفارشاشو میگرفت
لباسش خیلی کوتاه بود و ناخوداگاه نگام رفت سمت پاهای سمید و لختش
یهو صدای جیهوپ بالا رفت و با خنده و ذوق گفت
جیهوپ:اوه اوه بچه ها نگاه کنین رفیق خشنمون چشاش کجاها سیر میکنه
یهو همشون شروع کردن به بلند خندیدن و دست زدن
جونگ کوک هم با ناخونش اشاره کرد به دختره،دختره هم داشت بهمون نگاه میکرد
الان کاملا فهمید منظورمون اونه
تهیونگ:خفه شید احمقا دختره فهمید(جدی،کمی عصبی)
جونگ کوک سوالی نگام کردو بعد پرسید
جونگ کوک:تهیونگ واقعا از دختره خوشت اومده؟؟
تهیونگ:نه بابا فقط یه لحظه نگام رفت سمتش(سرشو انداخت پایین و خجالت کشید)
نامجون:اوه داداشمون عاشق شده (خنده)
جیمین خودم ردیفش میکنم داداش غمت نباشه
جیمین پامیشه میره سمت میز ا.ت و دوستاش و میگه....
Part: 2
﴿ویو تهیونگ﴾
امروز جین اومد پیشم برای برسی یسری از محموله ها
جین:راستی تهیونگ یه کافه پیدا کردم ویوش عالیه
با بچه ها هماهنگ کردم امروز بریم اونجا تو هم بیا!
تهیونگ:اوکی،بعد از برسی این قرار دادها میام سمت کافه
تهیونگ:ادرس کافه رو برام بفرست
جین اوکی
﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌
﴿ویو تهیونگ﴾
رسیدم کافه و رفتم داخل پیش بچه ها نشستم
اونا همینجور داشتن چرت و پرت میگفتن و میخندیدن
که یهو نگام رفت سمت دختری که داشت سفارشاشو میگرفت
لباسش خیلی کوتاه بود و ناخوداگاه نگام رفت سمت پاهای سمید و لختش
یهو صدای جیهوپ بالا رفت و با خنده و ذوق گفت
جیهوپ:اوه اوه بچه ها نگاه کنین رفیق خشنمون چشاش کجاها سیر میکنه
یهو همشون شروع کردن به بلند خندیدن و دست زدن
جونگ کوک هم با ناخونش اشاره کرد به دختره،دختره هم داشت بهمون نگاه میکرد
الان کاملا فهمید منظورمون اونه
تهیونگ:خفه شید احمقا دختره فهمید(جدی،کمی عصبی)
جونگ کوک سوالی نگام کردو بعد پرسید
جونگ کوک:تهیونگ واقعا از دختره خوشت اومده؟؟
تهیونگ:نه بابا فقط یه لحظه نگام رفت سمتش(سرشو انداخت پایین و خجالت کشید)
نامجون:اوه داداشمون عاشق شده (خنده)
جیمین خودم ردیفش میکنم داداش غمت نباشه
جیمین پامیشه میره سمت میز ا.ت و دوستاش و میگه....
- ۱.۷k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط