کلید گمشده
꧁کلید گمشده꧂
Part:1
_____________________________________________________
﴿ویو ا.ت﴾
امروز هاری بهم زنگ زد و کلی اسرار کرد که بریم کافه همیشگی
منم اصلا حوصلشو نداشتم
اما چون زیاد اسرار کرد گفتم باشه
قرار شد همه مون ساعت ۶ اونجا باشیم...
رفتمو یک دوش ۲۰ مینی گرفتم
بعد خشک کردن موهامو دوتای بافتم
لباسامو پوشیدم و یک آرایش کیوت هم کردم(عکسشو گذاشتم ، اسلاید بعد)
رفتم پایین پیش مامانم تا بهش بگم میرم بیرون
(علامت مامان ا.ت: م ا.ت)
ا.ت:مامان جونم کجایی؟
م ا.ت:تو آشپزخونه ام دخترم
رفتم تو آشپزخونه
ا.ت:مامان دارم با بچه ها میرم کافه کاری نداری؟
م ا.ت:نه عزیزم،برو خوش بگذره فقط دیر نکنی که بابات دوباره عصبی نشه
ا.ت:چشم مامان جونم
گونه مامانو یه بوسه کوتاه زدم و یه تاکسی گرفتم و به سمت کافه حرکت کردم
رسیدم به کافه و رفتم داخل،دخترا دور یه میز جمع شده بودن رفتم سمتشون
ا.ت: سلام رفقا چطورین؟
هاری:به به حاج خانم بلخره اومدن
جنی:سلام چقدر دیر کردی،فکر کردیم نمیایی
ا.ت:ببخشید ترافیک بود،شرمنده
میا:فدا سرت بیا بشین
نشستم و گفتم
ا.ت: سفارش دادین؟
میا:نه صبر کردیم تاتو بیایی خب الان سفارش میدیم
گارسونو صدا زدم و اومد سفارشامونو گرفت و رفت
......
هاری:وایییی چرا اینا آماده نمیشن عههه
ا.ت:بزار برم ببینم
رفتم طرف پذیرش کافه که یهو....
Part:1
_____________________________________________________
﴿ویو ا.ت﴾
امروز هاری بهم زنگ زد و کلی اسرار کرد که بریم کافه همیشگی
منم اصلا حوصلشو نداشتم
اما چون زیاد اسرار کرد گفتم باشه
قرار شد همه مون ساعت ۶ اونجا باشیم...
رفتمو یک دوش ۲۰ مینی گرفتم
بعد خشک کردن موهامو دوتای بافتم
لباسامو پوشیدم و یک آرایش کیوت هم کردم(عکسشو گذاشتم ، اسلاید بعد)
رفتم پایین پیش مامانم تا بهش بگم میرم بیرون
(علامت مامان ا.ت: م ا.ت)
ا.ت:مامان جونم کجایی؟
م ا.ت:تو آشپزخونه ام دخترم
رفتم تو آشپزخونه
ا.ت:مامان دارم با بچه ها میرم کافه کاری نداری؟
م ا.ت:نه عزیزم،برو خوش بگذره فقط دیر نکنی که بابات دوباره عصبی نشه
ا.ت:چشم مامان جونم
گونه مامانو یه بوسه کوتاه زدم و یه تاکسی گرفتم و به سمت کافه حرکت کردم
رسیدم به کافه و رفتم داخل،دخترا دور یه میز جمع شده بودن رفتم سمتشون
ا.ت: سلام رفقا چطورین؟
هاری:به به حاج خانم بلخره اومدن
جنی:سلام چقدر دیر کردی،فکر کردیم نمیایی
ا.ت:ببخشید ترافیک بود،شرمنده
میا:فدا سرت بیا بشین
نشستم و گفتم
ا.ت: سفارش دادین؟
میا:نه صبر کردیم تاتو بیایی خب الان سفارش میدیم
گارسونو صدا زدم و اومد سفارشامونو گرفت و رفت
......
هاری:وایییی چرا اینا آماده نمیشن عههه
ا.ت:بزار برم ببینم
رفتم طرف پذیرش کافه که یهو....
- ۱.۲k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط