{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا نمی ‌توان شناخت

مرا نمی ‌توان شناخت

بهتر از آنکه تو شناخته‌ ای

چشمان تو

که ما هردو در آن به خواب فرو می رویم

به روشنایی های انسانی من

سرنوشتی زیباتر از شب های جهان می بخشند

چشمان تو

که در آن ها به سیر و سفر می پردازم

به جان جاده ها

احساسی بیگانه از زمین می بخشند.

چشمانت

که تنهایی بی پایان ما را می نمایانند

آن نیستند که خود می پنداشتند

تو را نمی توان شناخت

بهتر از آنکه من شناخته ام.



"پابلو نرودا"

ترجمه: جواد فرید
دیدگاه ها (۱)

اگر سردت هستبگو تا یک آغوشبیشتر دوستت داشته باشم!‏

هیچ صیادیدر جوی حقیریکه به گودالی می ریزدمرواریدی صید نخواهد...

کردستان عزیز . سر افراز کشور بزرگمان ایران

تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۰:۱۴ رهبرانقلاب در دید...

اگر چراغ دلت روشن شود و ذهن شناخته شود،راه فقط برای تو باز ن...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط