{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو چیزی نگو

تو چیزی نگو
خودم حرف لبت را می خوانم
تو فقط سکوت کن
بوسه های من
حینِ آغوش، گوششان تیز است
جم می خوری می فهمند
پشت سر هر سلام
"خدانگهدار" ایستاده
رسول ادهمی
دیدگاه ها (۲)

از دور دوستت داشتم!بی هیچ عطری.آغوشی نگاهییا حتی بوسه ایتنها...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !ﻧﻪ ﺩﺭﮔﯿﺮ ِ ﺗﻮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡﻭ ﻧﻪ ﺣﺴﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﺻﻼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ...

او یـــک زن اســـت...!زنهــا بــه حرفهـــا تکیــه میکننــدو ...

عاشقانه های شبنم

کائوری و سائه

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

در میان خاکستر و زمرد

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

عاشقانه های شبنم

دوست دختر کوچولوی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط