در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگاه کردم
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگاه کردم
کلاغی روی بام خانهٔ همسایهٔ ما بود
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی
دمادم تق و تق منقار میزد باز
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار میزد باز
نمیدانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است
و تنها میخورد هر کس که دارد
در آن لحظه از آن آنتن چه امواجی گذر میکرد
که در آن موجها شاید یکی نطقی در این معنی که شیرین است غم
شیرینتر از شهد و شکر میکرد
نمیدانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا عجیب است
شلوغ است
دروغ است و غریب است
و در آن موجها شاید در آن لحظه جوانی هم
کلاغی روی بام خانهٔ همسایهٔ ما بود
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی
دمادم تق و تق منقار میزد باز
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار میزد باز
نمیدانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است
و تنها میخورد هر کس که دارد
در آن لحظه از آن آنتن چه امواجی گذر میکرد
که در آن موجها شاید یکی نطقی در این معنی که شیرین است غم
شیرینتر از شهد و شکر میکرد
نمیدانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا عجیب است
شلوغ است
دروغ است و غریب است
و در آن موجها شاید در آن لحظه جوانی هم
- ۲۶۹
- ۰۸ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط