{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه روزهایی برایت من دعا کردم نفهمبدی

چه روزهایی برایت من دعا کردم نفهمبدی
به عشقت من خدا از خود جدا کردم نفهمیدی
برایت چتر گشتم تا که باران هم نیازارد
جهنم را به خود هر روز روا کردم نفهمیدی
چقدر شب تا سحر بیدار ماندم تا تو خوابیدی
تمام درد هایت را دوا کردم نفهمیدی
نهال کوچکی بودی زمین گشتم که پاگیری
زمین و آسمان را من فدا کردم نفهمیدی...
دیدگاه ها (۲)

در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگاه کردمکلاغی روی بام خانهٔ...

ی تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پرعصمت و پرشکوه تنهایی و...

برایت دخترم برایت یک سبد زیتونکه باشد عاشقت مجنونبرایت دشت آ...

برایت یک دقیقه سکوت کردمبرایت یک دقیقه گریستمبه پاس حرمتتبه ...

پارت ۱۰: اخرباران آرام‌تر شده بود.نه مثل قبل که تند و خشن می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط