{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه روزهایی برایت من دعا کردم نفهمبدی

چه روزهایی برایت من دعا کردم نفهمبدی
به عشقت من خدا از خود جدا کردم نفهمیدی
برایت چتر گشتم تا که باران هم نیازارد
جهنم را به خود هر روز روا کردم نفهمیدی
چقدر شب تا سحر بیدار ماندم تا تو خوابیدی
تمام درد هایت را دوا کردم نفهمیدی
نهال کوچکی بودی زمین گشتم که پاگیری
زمین و آسمان را من فدا کردم نفهمیدی...
دیدگاه ها (۲)

زمین برای ظهورت همی دعا بکندو آسمان ز غمت ابر را فدا بکندنه ...

زمین برای ظهورت همی دعا بکندو آسمان ز غمت ابر را فدا بکندنه ...

به خط پایان... که نزدیک می شویم..؛ تعارضی عظیم، قلبمان را گر...

مانده ام در حسرت دیدار، امّا بگذریمبار دیگر می کنم تکرار امّ...

مانده ام در حسرت دیدار، امّا بگذریمبار دیگر می کنم تکرار امّ...

برخیزید. محبوب صدایمان زده است. سفره ای به پهنای آسمان گسترد...

امشب سر مهربان نخلی خم شددر کیسه نان بجای خرما غم شددر کنج خ...

.کارشناس هواشناسی در تاکسی با انرژی بالایی داد می‌زند:" تا پ...

در ڪوچہ پس ڪوچہ‌هاے شهرقدم زدم"اما"اینبار تنهابا دو پایم؛که ...

در ڪوچہ پس ڪوچہ‌هاے شهرقدم زدم"اما"اینبار تنهابا دو پایم؛که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط