فیلکس
#فیلکس
#استری_کیدز
باد صورتش را نوازش میکند و با مو های مشکی رنگش هم بازی میشود .
ستارگان مانند همیشه در لابه لای ابر های خاکستری شهر میدرخشند .
تلالو نور ماه ردی لطیف و نقره ای از خود به جا گذاشته .
نفس های گرمش سردی هوا را میشکافت . چشمانش هنوز سوسویی از امید دارد نه برای آغاز بلکه برای پایان ، پایانی که همچو رویا شیرین است .
رویایی که به واژه هایش لبخند میزند نه در سکوتی که بوی خاکستر میدهد اشک بریزد .
در انتظار رویایی با او ، که بوی زندگی میدهد .
و او اکنون مینویسد نه برای رویا اش برای خودش که هنوز معنای عشق را میداند و خواهد دانست ...
" امشب آخرين شبی ست که با یادت گونه های خویش را خیس میکنم
امشب آخرين شبی ست که با به یاد اوردن خاطراتت از دور به تو لبخند میزنم
امشب آخرين شبی ست که حرف هایت را مرور میکنم و به خواب میروم
و هنگامی که شب به پایان برسد در دنیایی دیگر لَمست میکنم..."
#استری_کیدز
باد صورتش را نوازش میکند و با مو های مشکی رنگش هم بازی میشود .
ستارگان مانند همیشه در لابه لای ابر های خاکستری شهر میدرخشند .
تلالو نور ماه ردی لطیف و نقره ای از خود به جا گذاشته .
نفس های گرمش سردی هوا را میشکافت . چشمانش هنوز سوسویی از امید دارد نه برای آغاز بلکه برای پایان ، پایانی که همچو رویا شیرین است .
رویایی که به واژه هایش لبخند میزند نه در سکوتی که بوی خاکستر میدهد اشک بریزد .
در انتظار رویایی با او ، که بوی زندگی میدهد .
و او اکنون مینویسد نه برای رویا اش برای خودش که هنوز معنای عشق را میداند و خواهد دانست ...
" امشب آخرين شبی ست که با یادت گونه های خویش را خیس میکنم
امشب آخرين شبی ست که با به یاد اوردن خاطراتت از دور به تو لبخند میزنم
امشب آخرين شبی ست که حرف هایت را مرور میکنم و به خواب میروم
و هنگامی که شب به پایان برسد در دنیایی دیگر لَمست میکنم..."
- ۱۱.۰k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط