{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Pt7

مینجی:من...من حالم خوب نیست
جیمین: 왜 (معنی:چرا؟ تلفظ:wae)
مینجی: فک کنم سرما خوردم
جیمین: آها
جیمین پاشد حاضر شد منم حاضر شدم رفتیم بیمارستان من به جیمین گفتم نیا تو ولی میخواست بیاد که دیگه داد زدم رفتم وقت گرفتم واسه آزمایش سونوگرافی نوبتم که در زدم رفتم تو تا اینکه نوبتم سه داشتم مث سسسسگ آب میخوردم😂😂
دکی(دکتر):خب عزیزم بگو مشکلت چیه؟
مینجی:خب خانم دکتر امروز که بیدار شدم حالت تهوع گرفتم از اون موقع هم شکمم درد میگیره
دکی:(داره تو دستگاه مینگره)چند سالتونه عزیزم؟
مینجی: امممممم ۱۸
دکی:(گرخید😂) :/ عاااا مبارکتون باشه عزیزم😊
مینجی: ها؟ها؟
دکی: شما باردارید😁
مینجی: 무엇 (معنی:چی؟تلفظ:moa)
خلاصه بله من از جیمین نره خر حامله بودم(ادمین: دهنت رو ببند😑)
سریع رفتم بیرون چون شاش داشتم😂😂😂کارام رو که انجام دادم رفتم بیرون دیدم گوشیم زنگ میخوره جیمین شی بود
مینجی:هوم؟
جیمین: هوم و زهرمار چی شد؟
مینجی: هیچی یه سرما خوردگی کوچیک بود
جیمین:راوک ببین خودت برو دارو هات رو بگیر من اومدم کمپانی برای عکاسی
مینجی: اوک

ادامه دارد....
بیا پایین😊




(بچه ها اینم بگم قبلا هم جیمین مینجی رو کرده ولی هردوشون مست بودن هردوشون هیچی یادشون نیس)
دیدگاه ها (۱۰)

Pt8

یکی نیست به داداشم بگه چرا انقد به من شک داره پنج گیگ وی پی ...

Pt6

گل های من کسی هستش فردا باهاش یه فیکشن جنای یا شیطانی از جیم...

رمان عشق ممنوع

پارت 8..................

داستان زندگی منپارت:22_لونارو آروم سمت خودم کشیدم و شروع کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط