وقتی همه خون بدنم پشت سرم جمع شده بود لباسم رو درآوردم
وقتی همهٔ خون بدنم پشت سرم جمع شده بود ، لباسم رو درآوردم .
اما فایده ای نداشت .
این یک تب بود ، یکتب از زیر پوست .
شاید ناچار میشدم پوستم رو بکنم .
اگر هیروئین نبود ، واقا مجبور بودم .
اما الان انتخاب دیگه ای داشتم .
یعنی آخرین انتخاب .
یک جور بی حسی که دوستانم و خانوادم بهش اعتقادی ندارن .
ولی من چی ؟
توی این وضعیت باید داشته باشم .
چون آخرین انتخابه ، قبل از کندن پوستم !
و اونم مصرفش روی یک تخت آشغال واقعاًدشواره.
مثل بالا رفتن از دیوار ، در حالی که میدونی آخرش میرسی به سیمخواردار .
حتما پرستارها میفهمیدند ، این گرد سفید همه جا ریخته بود و از دهنم وقتی کف اومد بیرون دیگه چیزی نفهمیدم .
نفهمیدم که پنجره باز بود و پشه های مهاجر اکنون نعشهٔ خون ام بودند.
تا صبح نیز من مصرف خواهم شد .
اما فایده ای نداشت .
این یک تب بود ، یکتب از زیر پوست .
شاید ناچار میشدم پوستم رو بکنم .
اگر هیروئین نبود ، واقا مجبور بودم .
اما الان انتخاب دیگه ای داشتم .
یعنی آخرین انتخاب .
یک جور بی حسی که دوستانم و خانوادم بهش اعتقادی ندارن .
ولی من چی ؟
توی این وضعیت باید داشته باشم .
چون آخرین انتخابه ، قبل از کندن پوستم !
و اونم مصرفش روی یک تخت آشغال واقعاًدشواره.
مثل بالا رفتن از دیوار ، در حالی که میدونی آخرش میرسی به سیمخواردار .
حتما پرستارها میفهمیدند ، این گرد سفید همه جا ریخته بود و از دهنم وقتی کف اومد بیرون دیگه چیزی نفهمیدم .
نفهمیدم که پنجره باز بود و پشه های مهاجر اکنون نعشهٔ خون ام بودند.
تا صبح نیز من مصرف خواهم شد .
- ۵۸
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط