{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی همه خون بدنم پشت سرم جمع شده بود لباسم رو درآوردم

وقتی همهٔ خون بدنم پشت سرم جمع شده بود ، لباسم رو درآوردم .
اما فایده ای نداشت .
این یک تب بود ، یک‌تب از زیر پوست .
شاید ناچار میشدم پوستم رو بکنم .
اگر هیروئین نبود ، واقا مجبور بودم .
اما الان انتخاب دیگه ای داشتم .
یعنی آخرین انتخاب .
یک جور بی حسی که دوستانم و خانوادم بهش اعتقادی ندارن .
ولی من چی ؟
توی این وضعیت باید داشته باشم .
چون آخرین انتخابه ، قبل از کندن پوستم !
و اونم مصرفش روی یک تخت آشغال واقعاًدشواره.
مثل بالا رفتن از دیوار ، در حالی که می‌دونی آخرش می‌رسی به سیمخواردار .
حتما پرستارها می‌فهمیدند ، این گرد سفید همه جا ریخته بود و از دهنم وقتی کف اومد بیرون دیگه چیزی نفهمیدم .
نفهمیدم که پنجره باز بود و پشه های مهاجر اکنون نعشهٔ خون ام بودند.
تا صبح نیز من مصرف خواهم شد .
دیدگاه ها (۰)

آسمانش مصنوعی به یاد پاکت هایی که می‌فرستاد .زمینش اما طبیعی...

۱از رو به رو که می‌آیی باید از هیچ چیز دریغ نکنی .احوال پرسی...

شاید ....شاید در گوشه ای از دنیا کسی ست که به جایی رسیده است...

- می‌خوام بدونم که چرا... چرا خیلی وقته که خدا نیست چرا گاهی...

"طوفان سیاه"هانول اولین کسی بود که متوجه شد. چشم هایش از دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط